دكتر ذهتابي در خصوص اصالت اين كتاب شك داشت و ادعا ميكردكه بعد از مرگ نابدل آن را حميد اشرف نوشته است! چرا كه اين كتابضد كتاب «پاره پاره» صمد بهرنگي است و فهرست شعرايي را كهبهرنگي در آن كتاب آورده و اشعارشان را در آن برهه حساس درج كرده در كتاب «آذربايجان و مسئله ملي» همه آنها نفي و به مسخره گرفتهشدهاند
چریکهای آذری : نابدل، شاعر شهید قسمت اول
![]()
علیرضا نابدل[2] متخلص به "اوختای" در 1323 در تبریز متولد شد پدرش علی نابدل کارمند اداره ثبت اسناد بود و اقتضای شغلی پدر از همان سالهای اول ، سرنوشت خانه بدوشی را به مانند کولیان بر خانواده رقم زده بود . به همین خاطر ، نابدل دوران ابتدایی را در تبریز گذراند ، اما ادامه دبیرستان را در خلال سالهای 9-1336 در دبیرستان خواجه نصیر مراغه و دبیرستان خسروی شهرستان خوی گذراند و دوباره به خاطر انتقال پدرش به شهر تبریز ، در سال 1340 به دبیرستان لقمانیه تبریز وارد شد و پس از اتمام تحصیلات دبیرستان در 1341 در رشته حقوق در دانشگاه تهران قبول شد و وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران گردید ...
ناکامی اسکولاستیک
توانایی فلسفه در اینکه بتواند به عقاید کلامی و دینی بپردازد به شدت ابتر گشت .
جان دانس اسکات (1266-1306) و ویلیام اکام (1285-1347) در عین حال که خواستار جدایی کلی فلسفه و الهیات نبودند ساحت تداخل آنها را ، با به پرسش گرفتن توانایی فلسفه در پرداختن به عقاید دینی و اثبات یقینی آنها ، کاهش دادند و چون فلسفه از توانایی رسیدن به یقین محروم شد دیگر خطری برای الهیات به شمار نمی آمد و یا دست کم مانند سابق تهدیدی محسوب نمی شد .
عقاید دینی را نمیبایست موضوع استدلال و اثبات فلسفی قرار داد ، بلکه بایستی آنها را تنها از راه ایمان پذیرفت ، سخن کوتاه اینکه صلحی عملی میان فلسفه و الهیات پدید آمد و این دو مجبور شدند که از ستیزه دست بردارند .( 1 ) دیگر فیلسوفان طبیعی سده های میانه دریافته بودند که عمل و رفتار جهان محتمل را نمی توان به یقین از روی هیچ سلسله ای از اصول اولیه استنتاج کرد و بنابراین بر آن شدند که روش شناسایی تجربی ای پدید آورند.
نهضت ترجمه و تأثیرات ممالک اسلامی در بیداری اروپا
البته از نیمه ی اول قرن دوازدهم ترجمه از فعالیتهای مهم دانشی و تحقیقی گشت و اسپانیا در کانون جغرافیایی آن قرار گرفت، چراکه اسپانیا این مزیت را داشت که فرهنگ درخشانی از اسلام و کتابهای عربی و جماعتهای مسیحی(معروف به مستعرب) درآنجا میانجی دو فرهنگ بودند... در نتیجه ی غلبه ی مسیحیان بر اسپانیا ، مراکز فرهنگ اسلامی و کتابخانه ها به دست مسیحیان افتاد . طلیطله که مهمترین مرکز فرهنگ اسلامی بود در سال 1085 سقوط کرد و درطول قرن دوازده بهره برداری از ثروتهای کتابخانه ی آن با حمایت اسقفان محلی آغاز گشت . بزرگترین مترجم این عصر گرارد کرمونایی (1114-1187 ) از مردمان شمال ایتالیا بود که در مجموع هفتاد یا هشتاد کتاب را ترجمه کرد . در این دانشگاهها ، سرانجام علوم یونانی و اسلامی ( تقریبأ به تمامیت ) مقام و جایگاه رسمی مطمئنی پیدا کردند . در سال 1473 لویی یازدهم دستور داد که در دروس فلسفه مصنفات ابن رشد و ارسطو تدریس شود . فردریک دوم ( 1250 -1194 ) که خود از عالمان و دانشمندان بزرگ محسوب میشد، دانشگاه ناپل را اساسأ به قصد معرفی علم و حکمت مسلمین به مردم اروپا تأسیس کرد . ( 1 )
قسمت اول
سلسله مقالاتی که تحت عنوان " دانشگاه های اروپا در قرون وسطا و تاثیر ارسطو"در پی هم می آید نوشته های دوست گرانمایه ام آقای مجتبی سیدسیاهی است که برای نخستین بار در اینجا درج میشود آقای سیاهی دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه و از دوستان خوش فکر بنده است با آرزوی موفقیت برای حضرت ایشان...
بسترتاریخی شکل گیری دانشگاههای اروپا
اگر دانشگاه را یک مؤسسه دانشجویی فرض کنیم آکادمی افلاتون قدیمی ترین دانشگاه در باختر زمین بوده است . دانشگاه قسطنطنیه – در عهد امپراتوری بیزانس – در سال 849 میلادی به دستور بارداس میخائیل سوم برپاشد. در ایالت بیهار هند در قرن پنجم پیش از میلاد دانشگاهی برپا بوده و به دانش آموختگان خود مدرک دانشگاهی اعطا میکرد. دانشگاه الازهر نیز در قرن دهم در قاهره گشایش یافت . همچنین مؤسسات آموش عالی باستانی در چین (آکادمیهای شویان و دانشگاه شانگیانگ –شانگ به معنای عالی و یانگ به معنای مدرسه-که تمامی مقامات امپراتوری چین در این مدرسه عالی آموزش دیده و طی آزمونی مدرک اخذ میکردند ) ؛ هند (مرکز معروف دانشگاهی بوداگرایی نالاندا ) و در ایران (آکادمی جندی شاپور ) وجود داشته اند. اما دانشگاه به معنای جدید آن در اواخر قرون وسطا در اروپا پا به عرصه نهادند و در این نوشتار، این برهه زمانی و دانشگاههای ان مدنظر ماست.
یکی از تحولات شگرف و مهمی که در قرن سیزدهم در غرب رخ داد ظهور دانشگاهها و مراکز علمی بود. اروپا پس از ۸ قرن رکود علمی، بار دیگر توانست حیات علمی خود را احیا کند. درتمامی قرون وسطا، مدارس بطور تمام و کمال درکف روحانیان قرار داشت. بالاخص پس از زمان ژوستی نین در 529 میلادی که تمامی مدارس غیر عیسوی را تعطیل نمود و بدینسان آموزشگاههای دینی بی رقیب ماندند. آموزش بطور کلی در مدارس به زبان لاتینی انجام می گرفت محصلین موظف بودند ابتدا دعاهای لاتینی را ازبر کنند وپس از آن الفبا را دربرابر آنها می نهادند .( 1 )
در این مدارس تنها تدریس علمی مدنظر نبود بلکه به امر پرورش و تربیت نیز می پرداختند . چون هدف اصلی مدارس تولید شاگردان پارسای با دین و فرمانبرداربود. روش آموختن متکی بر حافظه و غیر استدلالی بود . بعدها شارلمانی ، دیرها و کلیساها را مجبور به افتتاح مدارس برای پسران و دختران نمود . معمولأ در دیر یک مدرسه اندرونی (schola interior ) وجود داشت که کارش تعلیم دینی و تربیت مقامات کشیشی بود و یک مدرسه بیرونی ( schola.exterior ) که به آموزش و پرورش پسران اهتمام داشت ...تمام مخارج طلاب مدرسه ی اندرونی از صندوق کلیسا پرداخت می شد و سایرین ملزم به تأدیه مبلغی جهت آموزش بودند ... درخلال قرن ده میلادی ، مدارس متعلق به دیرها روبه زوال گذاشت و مدارس در کلیساهای اعظم پاریس ، شارتر ، اورلئان ، تور ، لان ، لیژ ، رنس و کلن احداث شدند .( 2 )
مدرسه ی شهری واقعی در سال 1100 میلادی کوچک بود و متشکل از یک استاد و شاید بیست شاگرد بود ... ولی در بین سالهای 1190 و 1209 بیش از هفتاد تن استاد در آکسفورد تدریس می کرد و این نمونه ای از انفجار جمعیتی مدارس را نشان می دهد . ( 3 )
ابراهيم یزدی اخيرا در جواب سؤالی در مورد نحوه اعدام هویدا می گوید: "هنگامی که هویدا شروع کرد که بگوید در دوران 14 ساله زمامداری او به عنوان نخست وزیر شاه چه اتفاقاتی افتاده است و خاطراتش را بیان بکند، رئیس جلسه به دادگاه تنفسی کوتاه می دهد . موقعی که هویدا به راهروی دادگاه می آید یکی از آقایان روحانی که آن جا بوده و من مایل نیستم الان اسم او را ببرم در راهرو با هفت تیر کمری خودش او را می کشد. بدین ترتیب)جسد( آقای هویدا را می برند روی صندلی اش می نشانند و عکس بر می دارند و حکم اعدامش را برایش قرائت می کنند و بعد می برند. اصلا چنین چیزی نبود که اعدامش بکنند".[1]