دوست گراميام دكتر رياضي انتقاد كرده بودند كه به تاريخ كم بپردازيم و كمي هم در حوزه شعر و ادبيات مطلب بنويسيم.
پاسخ: همچنان كه مستحضريد عنوان و موضوع اين وبلاگ در مورد تاريخ ايران و آذربايجان است. اگرچه دوست داريم به شعر و فلسفه نيز هرچند كوتاه بپردازيم... به قول حافظ: «گاهگاهي لبي به مذاب بيالاييم...»
دوست گرامي [كابنگرو] انتقاد كرده بود كه در نوشتن تاريخ بيطرفي را رعايت نكردهايم...
پاسخ: ما هرگز ادعا نكردهايم كه اشتباهاتي در نوشتههايمان وجود ندارد، زيرا در حوزه انساني كه نسبيت حاكم است، خود اين ادعا بزرگترين اشتباه و خبط هر انسان است. اما بهتر بود اين دوست به اشتباهات ما اشارهاي ميكرد تا ميفهميديم كه كجا بيطرفي را رعايت نكردهايم، حداقل به تصحيح اشتباهاتمان اقدام ميكرديم. چون حوزه تاريخ نبش قبر يا غيبت كردن پشت سر مردگان نيست، بلكه نشستن بر شانههاي گذشتگان براي ايجاد افقهاي جديد است. در هر صورت از تمامي نظر دهندگان محترم سپاسگزاريم. مديريت وبلاگ
قسمت آخر
در يك جمع بندي كوتاه، حكومت رضاشاه را ميتوان آميزهاي از خودكامگي، شبه مدرنيسم و ناسيوناليسم دانست.
قسمت سوم
قسمت دوم
ماريانا! آدمي چيست بيآزادي
به من بگو، اگر آزاد نباشم چه سان توانم دوستت داشته باشم؟
چگونه قلب خويش را ـ اگر از آن من نباشد ـ به تو هديه كنم؟
لوركا
طوفاني كه با رشد بورژوازي اروپايي، انقلاب صنعتي و انقلاب فرانسه از غرب آغاز شده بود، وقتي در اوايل قرن 19 به ايران رسيد، كشور در غرقاب جهل و فقر و فلاكت فرو رفته بود. انقلاب مشروطيت ايران نتيجه تصادف و تقابل جامعه ايراني با اين طوفان بود.
ويتاشنتالينسكسي
خليل ملكي سالها پيش گفته بود: «ما كمونيسم را انتخاب نكرديم بلكه كمونيسم ما را انتخاب كرد» اين سخن اگر در مورد تعداد انگشت شماري از كمونيستهاي ايراني صادق نباشد دستكم در مورد سيدجعفر پيشهوري صادق است؛ دوران كودكي و نوجواني او مصادف با يكي از سختترين دورههاي تاريخ ايران بود انقلاب مشروطه به عنوان نقطه عطفي در انتقال از دوران سنت به دوراني جديد و مدرن توانسته بود نظم كهن را فرو ريزد اما موفق نشده بود نظام تازهاي از حيات سياسي را تأسيس نمايد دنياي اسطورهاي و ساختار قبيلهاي تَرك برداشته بود اما دنياي نو و جديدي كه آرزوي دردمندان و نخبگان جامعه بود هنوز در نرسيده بود و هرج و مرج و ناامني چنان سراسر جامعه را فرا گرفته بود كه كمكم اذهان را به غبطه خوردن نسبت به دوره استبداد ناصري وا ميداشت!
امروز از محمودآباد (مازندران) برگشتم. هميشه در مسافرتها چند تا كتاب با خود ميبرم تا در حين مسافرت به حسابشان برسم. اين بار نيز چنين كردم:
كتاب «قراردادهاي اجتماعي» ژان ژاك روسو را قبلاً خوانده بودم، اما يكبار ديگر آن را خواندم. روسو هميشه يكي از نويسندگان مورد علاقهام بوده است. براساس ديدگاه روسو، افراد يك وضعيت طبيعي (=هرج و مرج و وحشي) را ترك ميگويند و به طور اختياري و داوطلبانه بعضي حقوق و اختيارات خود را به دولت منتقل ميكنند و دولت در واقع تجسم «اراده عمومي» است و افراد از طريق اين «اراده عمومي» بر خويشتن حكومت ميكنند. براساس نقطه نظر روسو، منبع «حقوق طبيعي» خود انسانها هستند كه با تولدشان از آن برخوردار ميگردند. برعكس توماس هابز در كتاب معروف «لوياتان» معتقد است كه اين حق طبيعي از طرف دولت به افراد داده ميشود.
سانسور را به پروكراست تشبيه كردهاند. اسطورهاي دريايي كه تختي مخصوص داشته و شكار را بر روي تختش دراز ميكرده و هر چه از تن شكار اضافه بر تخت بوده، ميبريده است.
پديده «محرمعليخانها» در دورههاي مخصوصي نضج مييابند و تكثير ميشوند. محرمعليخان وقتي كه حكومت رضاخان به سوي خودكامگي سير ميكرد، يعني حوالي سال 1312 ظهور نمود. تيپ بخصوصي بود؛ مرتب، منظم و در كارش بسيار جدي كه مو را از ماست بيرون ميكشيد. مرحوم دكتر اراني در دادگاهش در انتقاد از سانسور گفت: محرمعليخان را مأمور سانسور نشريات و روزنامهها كردهاند، هر مطلبي هم كه نميفهمد سانسور ميكند و از آنجايي كه هيچ چيز نميفهمد، پس همه مطالب را سانسور ميكند. محرمعليخان در كارش چنان جدي بود كه حتي پس از بازنشستگياش باز او را ول نكردند و به مأموريتش همچنان ادامه داد.
محرمعليخان مثل مأموران فيلم «فارنهايت 451» به همه جا براي يافتن كتب و نوشتههاي مضره، سر ميزد؛ از حروفچيني گرفته تا ماشينخانه و حتي صحافي.
اصلاً براي خودش فلسفه داشت. ميگفت: تمام نشريات دو دستهاند، يا نوني هستند يعني به خاطر نام و نان به دنبال انتشار و نوشتن ميروند و يا جوني هستند، يعني عشق به نوشتن آنها را وادار كرده است.
در تاريخ معاصرمان، محرمعليخان خيلي كم بيكار شده است. يعني وقتي متفقين آمدند و رضاخان سقوط كرد، محرمعليخان بيكار شد. اما دوازده سال بعد يعني پس از كودتاي 28 مرداد، محرمعليخان يا محرمعليخانهاي مدرن ظهور كردند. مثل اينكه قرار نيست در اين مملكت بيكاري ريشهكن شود! وقتي محرمعليخانها كارشان رونق مييابد، روزنامهنگاران بيكار ميشوند و وقتي روزنامهنگاران كارشان سر ميگيرد، محرمعليخانها بيكار ميشوند. گويند يكبار به نوشته شاعري بدين مضمون بند كرده بود كه:
«ناگهان نگاه عاشق در معشوق كارگر افتاد»
ميگفت: الا و بلا بايد به جاي كارگر نوشته شود فعله. چون كارگر رنگ و بوي كمونيستي دارد... بيچاره شاعر مانده بود كه چگونه بنويسد: «ناگهان نگاه عاشق در معشوق فعله افتاد»؟!
از شروع به كار اين وجيزه، اندك اندك دوستان از اطراف و اكناف جهان سر ميرسند: از ايران، اروپا، امريكا و از كشور مائو! به قول مولوي: اندك اندك جمع مستان ميرسند... و با نظرات و ايميلهايشان باعث ميشوند خستگي از تنمان در برود. عزيزان فرهيختهاي كه وقتي در كنارمان بودند، حضورشان محسوس نبود، اما اكنون كه نيستند جاي خاليشان روح آدم را ميگزد و ميخلد.
اين نوشتهها برايمان نان نميشود و به درازاي تاريخ اين كهن ديار، هيچ نوشته و كتابي از بهر نويسندهاش نوشدارو نبوده، هرچند دار بوده! فكر ميكنم در قابوسنامه است كه:
مردي فرزند سركش و لاابالي خود را نصيحت ميكرد و تهديد ميكرد كه اگر دوباره سركشي كند و به حرفش گوش نكند، او را به مكتبخانه خواهد گذاشت تا درس بخواند و عالم و دانشمند شود تا يك عمر فقير و گرسنه بماند!
حال هزار سال از آن زمان گذشته و هنوز دغدغه اصلي نويسندگانمان همچنان نان شب است.
اگر يك سرمايهدار شعري بد بگويد همه تحسينش ميكنند. اما اگر يك شاعر فقير چك بيمحل بكشد، پدرش را در ميآورند و زندانياش ميكنند!
از وقتي كه گوتنبرگ اين دستگاه چاپ را به دست بشر سپرد، هيچكس به اندازه مرحوم ذبيحالله منصوري مطلب ننوشته است. خدا بيامرز هشت صفحه مقاله را برميداشت و در هشتصد صفحه ترجمه ميكرد. نمونهاش مقاله كوچك «هانري كوربن» يعني ملاصدرا بود كه به يك كتاب قطوري مبدل ساخت كه حتي ببيچاره خود هانري كوربن هم مات و مبهوت ماند. نوشتههاي ذبيحالله منصوري نه تاريخ بود، نه رمان اما همين بس كه در اين سرزمين كه كتاب نخواندن هنر اصلي مردمش است، بسياري را اهل مطالعه و كتابخوان كرد.
ذبيحالله منصوري تعريف مي كرد: وقتي كه به مكتبخانه ميرفتم شاگردان پيش ميرزاي مكتبخانه از حافظه و ذكاوت من تعريف كردند. معلم براي امتحان هوش من شعر بلندي از مثنوي معنوي را به من داد و گفت در عرض ده دقيقه حفظ كن. بعد از ده دقيقه شعر را حفظ كردم و بدون غلط برايش خواندم. ميرزاي پيرمان نزديك شد، دست بر پشت من زد و با حالت افسوس گفت: پسرم تو يكي از بدبختترين مردمان اين سرزمين خواهي بود. چون در اين سرزمين براي خوشبختي و مكنت چيزهايي لازم است كه تو نداري. اما براي بدبخت شدن هر آنچه لازم است تو داري!
به همين خاطر پيرمرد (منصوري) بيش از شصت سال قلم زد و ترجمه كرد. چون دست راستش فلج شد، با دست چپ ترجمه را ادامه داد. اما سرانجام وقتي جنازهاش را به گورستان ميبردند، خانهاي از براي خودش نداشت و مستأجري بيش نبود!
داستان او مرا به ياد فيلسوف شهير قرن چهارمان انداخت كه بزرگترين فيلسوف عقلي زمان خود بود، اما پس از مردن، وقتي تابوتش را با الاغ از دروازه شهر بيرون ميبردند، براي ايجاد تعادل، يك طرف بار الاغ تابوت فيلسوف بود و طرف ديگر كتابهايش بود.
در سپتامبر 1973م. كودتاي ژنرال پينوشه به بار نشست. در استاديوم بزرگ سانتياگو، مركز شيلي پنج هزار نفر از بهترين جوانان مبارز در حصار جلادان پينوشه گرفتار آمدند. ويكتور خارا - گيتاريست، شاعر، آهنگساز، آوازخوان و همرزم آلِنده در ميان جمع ديده ميشود. رئيس زندان كه سرودهاي هيجانانگيز او را شنيده بود به هنرمند نزديك ميشود و از او ميپرسد كه آيا حاضر است براي دوستان گيتار بزند و سرود بخواند؟ پاسخ ويكتور خارا مثبت است: البته كه حاضرم!
رئيس زندان به يكي از گروهبانان دستور ميدهد: گيتارش را بياور!
گروهبان ميرود و با تبري برميگردد و هر دو دست ويكتور را با آن ميشكند و بدينسان دستاني كه عمري زخمه بر گيتار ميزد و مبارزان را به حركت درميآورد و خواب آرام خودكامه را برميآشفت، قطع ميشوند.
در اين لحظه رئيس زندان خطاب به او با نيشخند ميگويد: خوب بخوان! چرا معطلي؟
ويكتور خارا در حالي كه از دستان بريدهاش خون ميچكد، شروع به خواندن ميكند و از همزنجيران خود ميخواهد كه با او همصدايي كنند. آن وقت به همراهي پنج هزار نفر، سرود وحدت كه يكي از ساختههاي خودش بود، در فضاي استاديوم اينچنين طنين ميافكند:
مردمي يكدل و يكصدا
هرگز شكست نخواهند خورد...
اما هنوز سرود به پايان نرسيده بود كه گروهبان بدن خونين و نيمهجان ويكتور خارا را به گلوله ميبندد و شاعر نقش بر زمين ميشود و زمين به سرخي ميگرايد.
اما آن دوران به پايان رسيده و اكنون دوري جديد آغاز شده است. جهان، پيرمردي تكيده و لاغر و بيمار را ميشناسد كه آوارهاي بيش نيست. پيرمردي كه از سرزمين اصليش، شيلي رانده شده و هر آينه در اضطراب و دلهره محاكمه به جرم كشتار مردم است . نام او «ژنرال پينوشه» است. از آن آغازي سوار بر خرمراد قدرت و وحشت، پاياني اينچنين اندوهناك و ترحمآميز به جاي مانده است و سرانجام تنها مرگ تحقيرآميزش در دهم دسامبر سال 2006 توانست بر اضطرابها و دلهرههاي ديكتاتور پايان دهد. پايان خودكامگان چقدر به همديگر شبيهاند، هرچند آغازي متفاوت دارند!
گويند پارتيزانها وقتي كه جنازه موسوليني و معشوقهاش... را از تيرك برق باز كرده و جلوي پمپ بنزين به زمين انداختند، مردم اندكاندك به دور جنازهها جمع شدند. پيرزني عصا بهدست و خميده، اسلحه پارتيزاني را گرفت و به جنازهها نزديك شد. او هفت گلوله بر جنازه موسوليني شليك كرد و گفت: اين هفت گلوله به خاطر هفت فرزندم كه به دست او كشته شده بودند. آنگاه مردم، دستهدسته شروع به تف كردن بر روي جنازهها كردند... بر روي جنازه موسوليني كفي از تف نشسته بود.
و اين همان خشونت و تحقيري است كه تمام ديكتاتورها به مردم ميآموزند و عاقبت خود طعمه اين خشونتها ميشوند.
رضاخان وقتي كه تنهايي در جزيره «موريس» در بستر مرگ بود، هيچكس نميتوانست حدس بزند كه اين همان ميرپنج چكمهپوش بود كه حتي بالاترين افسران عاليرتبه نيز وقتي با او مواجه ميشدند از اضطراب و وحشت، زبانشان در دهان به تكه چوبي خشك مبدل ميشد. گويند در اوج خودكامگياش وقتي كه به مانند ديگر خودكامگان تاريخ به مرض «خود بزرگبيني» گرفتار آمده بود، قائمالملك رفيع، يكي از نزديكانش با ترس و لرز در حضورش گفت: «بايد رعايت حال مردم را هم كرد» رضاخان با عصبانيت فرياد زد: مردم مردم! مردم كي هستند؟ بعد خطاب به قائمالملك رفيع ميگويد: «قائم تو بسيار سفر كردهاي و در مسافرخانههاي عباسي خوابيدهاي و ديدهاي كه پشت اين ديوارها مسافرها ميروند و قضاي حاجت ميكنند و ميماند و خشك ميشود... اين مردم كه تو ميگويي در نظر من از آنها پستتر هستند...»!
سرانجام، پسرش نيز به همان راهي رفت كه پدر رفته بود. در دهه پنجاه وقتي شكنجهگران ساواك در كميته مشترك، پوست زندانيان سياسي را ميكَندند، خودكامه چنان ويار قدرت و تبختر گرفته بود كه در مصاحبه با اوريانا فالاچي توصيه ميكرد غربيان راه و رسم دموكراسي را از حكومت ايران فرا گيرند!
سرانجام در بستر مرگ وقتي با سرطاني كه كل بدنش را فرا گرفته بود، دستو پنجه نرم ميكرد، تنها 24 كيلو وزن داشت. سفير مكزيك او را قبل از مرگ به همراه ده، دوازده نفر از اطرافيانش آواره در پاركي ديده بود و به طعنه گفته بود: از 2500 سال سلطنت پهلوي تنها ده نفر با تعدادي چمدان و چند تا سگ باقي مانده است!.
خودكامگان كي از سرنوشت تلخ اعقابشان عبرت گرفتهاند؟
بين ما انسانها و حيوانات يكي از بزرگترين تفاوتها، داشتن پشتوانهاي به نام تجربيات تاريخي است. پشتوانهاي كه حيوانات فاقد آن هستند. به خاطر همين، بچه يك ميمون در لحظه تولد تجربه را از صفر شروع ميكند، اما بچه يك انسان تجربيات خويش را نه از صفر، بلكه از آنجايي آغاز ميكند كه پيشينيانش ادامه دادهاند و به عنوان ميراث عظيم شكست و پيروزيها در پيش رويش آماده كردهاند. بيتوجهي و غفلت از آن تجربيات تاريخي به معناي تكرار بيهوده و ميمونوار آن اشتباهات است و به نظر ميرسد كه بيش از همه انسانها، خودكامگان از اين ميراث عظيم تجربه بشري محروم ميمانند و همچون حيوان فاقد تجربه تاريخي ميشوند و ناچار، دوباره همان اشتباهات تاريخي را مرتكب ميشوند، بيآنكه از آن درسي گرفته باشند: زيرا درس گرفتن و عبرت در حوزه خرد و نقد ميباشد. اما از آنجايي كه خودكامگان ضد خرد و ضد نقد هستند، پس در همان وهله اول، با خردستيزي، امكان هر نوع عبرتگيري را براي خويشتن از بين ميبرند و ناچار به پاياني ميرسند كه پايان مشترك همه ديكتاتورهاست. پاياني بس وحشتناك...
زندهياد پرويز فنيزاده (در نقش مشقاسم) در فيلم به ياد ماندني «داييجان ناپلئون»[1] وقتي ميخواست قسم بخورد، فاصله ميان بهشت و جهنم را با چهار انگشتش نشان مي داد و ميگفت: آقا دروغ چرا، تا جهنم آآآآ...
به راستي فاصله زشتترين و زيباترين چقدر است؟ همچنين فاصله بدترين و بهترين؟
سكانس اول:
شاعري از اهالي چپ تعريف ميكرد كه در زمان شاه او را به جرم «اهالي چپ» بودن گرفتند و در زندان مشترك كه مخوفترين زندان شاه به شمار ميآمد، براي اقرار و لو دادن رفقايش به زير شكنجه بردند. در اتاق تمشيت و بازجويي چنان له و لوردهاش كردند كه وقتي بدن نيمهجانش را به سلولش باز ميگرداندند تا نفسي تازهكرده و براي گرفتن اقرار، دوباره به اتاق بازجويي بازگردانند، چنان در خود شكسته بود كه ديگر توان ادامه شكنجه نداشت و تصميم گرفت به همه چيز اقرار كند و هر چه از احباب ميداند به روي كاغذ بياورد:
به خودم گفتم ديگر نميتوانم تحمل كنم. كاملاً بريدهام. اينبار ديگر همه چيز را خواهم گفت... اما پارچهاي كه بر چشمانم بسته بودند در اثر كش و قوس كمي جابهجا شده بود. از زير پارچه چشمم به شعري كه در ديوار مقابل بود، افتاد. جالب اينكه شعر از خودم بود و زنداني قبل از من آن را براي روحيه دادن به خود نوشته بود. شعري كه براي قرةالعين سروده بودم و آن بيت، اين بود:
وه چه شيرين است پا فشردن، رنج بردن
در ره يك آرزو مردانه مردن...
همين يك نگاه مرا چنان كرد كه تصميم گرفتم زير شكنجه تاب بياورم و مقاومت كنم و ادامه دهم. سرانجام نيز چنين شد!
گاهي يك تلنگر كوچك به روحمان، باعث ميشود كه همه شدايد را تحمل كنيم، ولي روحمان را به شياطين نفروشيم... فاصله بدترين و بهترين چقدر نزديك است... البته چقدر هم دور!
سكانس دوم:
شام آخر اثر لئوناردو داوينچي يكي از جاودانههاي بشر است. دو انسان يكي زيباترين، يعني مسيح و ديگري زشتترين، يعني يهودا، همان حواري كه به مسيح خيانت ميكند و با لو دادن او باعث مصلوب شدنش ميگردد، در اين تابلو حضور دارند.
نقل است كه داوينچي براي كشيدن اين تابلو و چهره عيسي مسيح خواست جواني زيبا را از شهر پيدا كند تا از او به عنوان مدل چهره مسيح استفاده كند. نصف تابلو كشيده شد و بقيه آن به خاطر مشغوليتها و يا تعلل داوينچي همچنان به مدت سه سال ناتمام باقي ماند.
پس از گذشت سه سال، نقاش تصميم گرفت اين تابلو را تكميل كند. به همين خاطر، براي كشيدن صورت يهوداي خائن از اطرافيانش خواست تا جوان زشت رويي را در شهر پيدا كنند و به حضورش بياورند تا زشتياش به عنوان مدلي براي كشيدن صورت زشت يهودا باشد.
آنها گشتند و جواني را پيدا كردند كه از شراب مست و لايعقل شده و به گل و لاي افتاده و چهره پوشيده از گِل و عفن سيماي زشت به او داده بود. آوردند و جلوي داوينچي نشاندند. پس از دو ساعتي كه اثر سكرآور شراب از جوان زايل گشت و چشمش به تابلوي جلويي كه داوينچي در حال تكميلش بود، افتاد فرياد زد كه من اين تابلو را قبلاً ديدهام. پرسيدند: كي و كجا ديدهاي؟ گفت: سه سال پيش من در يك گروه اركستر ويولنزن بودم. به خاطر چهره زيبايم از من به عنوان مدل حضرت مسيح استفاده كردند و من اكنون همان جوانم!
گاهي فاصله زيبايي و پلشتي چنان نزديك است كه به يك لحظه غفلت بسته است و يا به قول آقاي موسوي گرمارودي:
بين شهادت و شقاوت،
فاصله
به درازاي تفنگيست
تا در كدام سوي آن ايستاده باشي!
سلام بر درخت
كه تا زنده است
ازو قنداق تفنگي نميتوان ساخت!
حكايت اول:
ناصرالدين شاه در سال 1264 قمري در سن 18سالگي به سلطنت رسيد و پس از نزديك به نيم قرن سلطنت ، وقتي در حرم شاه عبدالعظيم به تيرِ ميرزا رضا كرماني گرفتار آمد هشتادوپنج زن و بيست و هفت فرزند داشت!
زنان از طبقات مختلف جامعه بودند و اغلب بيسواد و گرفتار خرافات.
يكي از كنيزانِ اندروني مرتكب خلافي شد و براي فرار از تنبيه به حضرت عبدالعظيم رفت و در آنجا به بست نشست. شاه وقتي خبردار شد دستور داد او را ببخشند اما از آنجا كه فاصله عبدالعظيم تا اندرونيِ شاه زياد بود، براي اينكه زنان خلافكار ديگر بدانجا پناه نبرند شاه به فكر افتاد براي اهلِ اندروني، ملجا و پناهگاهي نزديك ، مهيا كند تا در وقت مقتضي بدانجا پناه برند ! به همين خاطر به يكي از پيرزنان حرم دستور داد تا آواز دهد كه خواب نما شده و در خواب به او گفتهاند كه در پاي چنار كهنسالي كه در اندرونِ كاخ قرار داشت امامزادهاي به نام عباسعلي مدفن است . پيرزن چنين كرد و به زودي همه زنان حرم خبردار شده شاديها كردند و از شاه تقاضا كردند تا نرده اي دور درخت كشيده شود . شاه دستور داد چنين كردند و دور آنرا به رنگ سبز اندود كردند ودري براي ورود به آنجا تعبيه كردند.
بدين ترتيب چنارِ عباسعلي مقدس شد و زيارتنامه هاي مخصوص به تنه آن آويخته شد و هر شب اهل نياز، شمعها در آن افروخته و در پاي آن حلواي نذري ميپختند و بر تنه درخت دخيلها مي بستند و بالاتر از همه اينها ، وقتي كه كسي از زنان حرم ، مرتكب خلافي ميشد، ديگر مجبور نميشد راه دراز حرم شاهي تا حرم عبدالعظيم را بپيمايد بلكه در كنار همان چنارِ عباسعلي به بست مينشست و عباسعلي هم مثل دانشگاه آزاد خودمان كسي را مأيوس نميكرد.
حكايت دوم:
ناصرالدن شاه خودش طبع شعر داشت وگاهگاهي شعر ميسرود . اين شعر زيبا منسوب به اوست :
كعبه يك سنگ نشاني است كه ره گم نشود
حاجي احرام دگر بند ببين يار كجاست
شاه هفته اي يكبار شاعران را كه بالغ بر سي تن ميشدند به حضور ميطلبيد و پس از شنيدن مدحشان به هر كدام انعامي درخور ميداد. شاهزاده ساسان ميرزا از همه به شاه مقربتر بود و شاه لقب شمس الشعراييِ دربار را بدو داده بود. به همين خاطر شمس الشعرا (ساسان ميرزا ) به زودي مورد حسد شاعرانِ ديگر قرار گرفت و براي اينكه او را از نظر شاه بيندازند در نهان به شاه گفتند كه شمس الشعرا بهره اي از ذوق شعري ندارد و اشعار ديگران رابا اندك تغييري به نام خويش ميخواند.
روزي شاه در باغ گلستان نشسته و مشغول خوردن عصرانه و انجير بود. بناگاه چشمش به شمس الشعرا افتاد و براي امتحان او گفت : «ميخواهم في البداهه شعري خوش درباره انجير بسرايي. » شمس الشعرا كرنشي كرد و دستي بر سبلتِ خويش كشيد و اندكي بعد چنين سرود :
انجير اگر ميوه شيرين نبدي عصرانه ي شاه ناصرالدين نبدي
گر به نبدي ز سيب و انگور و انار هرگز قسم خداي والتين نبدي
حكايت سوم:
در ماه محرم و صفر، تهران غرق در ماتم و عزا مي شد و دست كم دويست مجلس سوگواري در نقاط مختلف شهر تشكيل مييافت و دستههاي سينه زن و غيره، روز و شب در حركت بودند. يكي از اين مكانها، تكيه دولت بود كه شاه در آن حضور مييافت . روز عاشورا قمه زنان وقتي كفن بر گردن افكنده و سرها را به ضرب تيغ ميشكافتند، رسم بر آن بود كه در آن وضعيت از شاه ميخواستند چند مجرم زنداني را بر آنان ببخشد. شاه نيز چنين ميكرد . يكسال قمه زنها چند مجرم نابخشودني را از شاه خواستند. اما شاه از عفو آنان خودداري كرد. قمه زنها سماجت كرده و در تقاضاي خود اصرار كردند به ناگهان شاه عصباني شده و ميرغضبها را فرا خواند تا آنان را گوشمالي دهد. به محض اينكه سر و كله ميرغضبها پيدا شد، قمه زنها با ديدن آنها رو به فرار نهاده و هر كدام به سويي گريختند و شاه از گريختن آنها به خنده افتاده بود !
با دكتر آجوداني قبلاً از طريق بعضي نوشتههايش آشنا بودم. اما آشنايي عميقم با ايشان از طريق كتاب وزين «مشروطه ايراني» بود. هرچند با همه نوشتههاي دكتر آجوداني در خصوص پديده «انقلاب مشروطيت» موافق نيستم و نقدشان در اين مجال اندك نميگنجد، اما آنچه از نوشتههاي وي نظرم را جلب كرده، نوع متدلوژي اوست. او پديده انقلاب مشروطيت و رخدادهاي آن را از طريق ورود و تحول مفاهيم مدرن غربي به جامعه سنتي و زمينداري ايراني بررسي ميكند.
اگرچه با همه نوشتههاي او به مانند هر كتابي كه محصول دستاورد بشري است نميتوانم به صورت كامل و مطلق موافق باشم، اما در اين زمينه به شدت هماواز و موافق با آن دسته از زبانشناساني هستم كه معتقدند: تغيير بنيادين در يك جامعه بايد با تغيير زبان انجام پذيرد وگرنه پا در هوا خواهد بود.
در جنگ دوم روس ، قشون روس به تبريز وارد شد و مصمم بود به سمت ميانه حركت كند . دولت ايران خود را در مقابل كار تمامشدهاي ديد و ناچار شد شرايط صلحي را كه دولت روس املا ميكرد بپذيرد. فتحعليشاه براي اعلام ختم جنگ و تصميم دولت در بستن پيمان آشتي سلامي خبر كرد . قبلاً به جمعي از خاصان دستوراتي راجع به اينكه در مقابل هر جملهاي از فرمايشات شاه چه جوابي بايد بدهند داده شده بود و همگي نقش خود را روان كرده بودند .
شاه بر تخت جلوس كرد . دولتيان سر فرود آوردند . شاه به مخاطب سلام خطاب كرد و فرمود: «اگر ما امر دهيم كه ايلات جنوب با ايلات شمال همراهي كنند و يك مرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار اين قوم بي ايمان برآورند چه پيش خواهد آمد؟»
مخاطب سلام كه در كمدي نقش خود را خوب حفظ كرده بود تعظيم سجود مانندي كرده گفت: «بدا به حال روس ! بدا به حال روس!»
شاه مجددا پرسيد: «اگر فرمان قضا جريان شرف صدور يابد كه قشون خراسان با قشون آذربايجان يكي شود تواما" بر اين گروه بيدين حمله كنند چطور؟»
جواب عرض كرد : «بدا به حال روس! بدا به حال روس!»
اعليحضرت پرسش را تكرار كردند و فرمودند: «اگر توبچيهاي خمسه را هم به كمك توبچيهاي مراغه بفرستيم و امر دهيم كه با توپهاي خود تمام دار و ندار اين كفار را با خاك يكسان كنند چه خواهد شد؟»
باز جواب «بدا به حال روس! بدا به حال روس!» تكرار شد و خلاصه چندين فقره از قماش اگرهاي ديگر كه تماماً به جواب يكنواخت «بدا به حال روس!» مكرر تأئيد ميشد رد و بدل گرديد.
شاه تا اين وقت بر روي تخت نشسته پشت خود را به دو عدد متكاي مرواريد يد دوز داده بود، در اين موقع درياي غضب ملوكانه به جوش آمد روي دو كندة زانو بلند شد، شمشير خود را به كمر بسته بود به قدر يك وجبي از غلاف بيرون كشيد و اين دو شعر را كه البته زادة افكار خودش بود به طور حماسه با صداي بلند خواند:
كشم شمشير مينائي
كه شير از بيشه بگريزد
زنم بر فرق پسكيويچ
كه دود از پطر برخيزد
مخاطب سلام با دو نفر كه در يمين و يسارش روبروي او ايستاده بودند خود را به پاية تخت قبلة عالم رساندند و گفتند: «قربان! مكّش، مكش كه عالم زير و رو خواهد شد!»
شاه پس از لمحهاي سكوت گفت: «حالا كه اين طور صلاح ميدانيد ما هم دستور ميدهيم با اين قوم بيدين كار را به مسالمت ختم كنند!»
ماهيهاي سياه كوچولوي صمد (بهروز دهقاني) قسمت هفتم
نابدل اندكي قبل از مرگش از بهروز دهقاني اسم برده بود و مأموران براي دستگيري او در تبريز به تلاشي گسترده دست زدند. مأموران ساواك براي دستگيري بهروز در تبريز به خانه پدريش ريخته، افراد را در خانه محبوس ساختند و هر كسي را كه به خانه مراجعه ميكرد به داخل برده، اجازه بيرون رفتن نميدادند. مأمورين به سراغ كاظم سعادتي، شوهر خواهر بهروز رفته و براي پيدا كردن سرنخي از بهروز، او را به ساواك تبريز بردند.
كاظم سعادتي، شوهر روحانگيز دهقاني بود. زن و شوهري كه به شدت شيفته صمد و شخصيتش بودند و صمد اولين كتاب خود «اولدوزها و كلاغها» را به اين زوج تقديم كرده بود و اين زن و شوهر نيز به خاطر عشق و علاقهشان به صمد، اسم اولين پسرشان را «ياشار» كه يكي از شخصيتهاي كتاب «اولدوز و كلاغها» بود گذاشتند. هرچند اسم تركي گذاشتن از سوي رژيم شاه ممنوع گشته بود.
هیچ ستم چون این ستم که بر ما می رود ندیده ام،
بر ما ستم می کنند و از ما می خواهند بر ستمی
که بر ما می رود شکرگزار باشیم!
امام محمد غزالی (450-505 هـ.ق)
هیچ شاهکار و تابلویی هنری زیباتر و شگفت انگیزتر از توده مردمی نیست که به خاطر رسیدن به بلوغ فکری به جنبش در می آیند و می خواهند زنجیرها و یوغها از گردن بگسلند. مردمی که کم کم خویشتن را باور می کنند و آگاه می گردند که خدایشان آنان را آزاد آفریده است و دیگر طوق بندگی شیاطین را تاب نمی آورند. سکوت مرگ بار ممتد را می شکنند و بر عادات هزاران سالگی بردگی و سرسپردگی فارغ می آیند.
انسان چه موجود عجیبی است! در اوج بندگی و بردگی و سر به زیری کم کم چیزی از درونشان می جوشد برای شکستن قالبها، برای نفی جبرها. بردگانی که دیگر پاروها را به حرکت در نمی آورند و حاضر نمی گردند تا بوسه بر شلاق خواجه شان بزنند. رعیتها و دهقانانی که کم کم کله شق می گردند و «حق شب اول» ارباب را تمکین نمی کنند و مردمی که احساس وجود پیدا می کنند و می خواهند همه قدرت مداران را به زیر مهمیز قانون در بیاورند. و در پوست گردو بگذارند تا در مقابل کوچکترین عملشان پاسخگو باشند...
يكي از دوستان عزيزم مادرش فوت كرده است. او از من خواست شعري تركي براي سنگ قبرش انتخاب كنم.. من هم اين شعر آقاي «نادر الهي» را براي سنگ گورش پيشنهاد كردم:
سَنسيز سينخبدير گوجاليبدير كوچهلر
گَل گور نه گونه اوزون ساليبدير كوچهلر
گئدينسهده گتميريبدير دادي آغزيندان
گل تامسنه تامسنه قاليبدير كوچهلر
در مورد افزايش قدرت روحانيون شيعي در دوره حكمراني شاهان قاجار منابع متعددي بدان اشاره كردهاند و داستان برخورد آقانجفي با ناصرالدين شاه يكي از نمونههاي آن است:
ماهيهاي سياه كوچولوي صمد (عليرضا نابدل) قسمت ششم
در 1344 در قهوهخانهاي در تبريز كه پاتوق صمد و دوستانش بود «پسري خوشتيپ و عينكزده» به دنبال پيدا كردن صمد ميگشت. او از طريق خواندن آثار صمد به او علاقهمند شده بود. اين جوان عليرضا نابدل بود.
ماهيهاي سياه كوچولوي صمد (هسته تبريز) قسمت پنجم
محروميتهاي بيپايان مادي و رنجهاي بيشمار زندگي ميتواند ما را از پا درآورد، اما اگر مقاومت كنيم و از پاي در نياييم بدون شك انسان بزرگي خواهيم شد و صمد مصداق بارز اين سخن بود.
در زمانهاي بس بيترحم از اعماق درههاي فقر و فلاكت و خشونت به در آمد، چون هسته نخلي سمج، كه براي رستن لايه سفت آسفالت را مي شكافد، نمو كرد و به بار نسشت. اگرچه با مرگ نابهنگام و عجيبش به مانند زندگي كوتاه و عجيب و غريبش همه را غرق اندوه و شگفتي ساخت، اما از پس مرگش ميراث او با تمام ريگها و الماسهايش به جواناني رسيد كه گويي همان «ماهي سياه كوچولوي» كتابش بودند. كه اينك از لابهلاي كتابهايش بيرون جسته و در بيزاري از جويبار حقير واقعيت و روزمره به سوي رسيدن به سرچشمه و مدينه فاضله سفر خود را آغاز كرده بودند. هرچند به جاي سرچشمه و دريا سرانجام به مردابي از خون و شكنجه و سيانور رسيدند.
چه تلخ بود اين حلقه و اين نسل، و چه پايان تلخي داشتند همگي اين جمع.
بيدليل نبود كه در كروكياي كه ساواك از چريكهاي شاخه تبريز كشيده بود اسم صمد را در بالاي كروكي نوشته بود و بازجوي شكنجهگر ساواك، سالها پس از مرگ او گفته بود: «همه آتشها از گور اين گوربهگور شده برميخيزد.»
گروه تبريز در 1349 در يك عمليات چريك شهري، در تبريز شركت جست و آن حمله به كلانتري پنج تبريز و مصادره مسلسل نگهبان آن بود. اين عمليات به فرماندهي مناف فلكي و به اتفاق بهروز دهقاني، اصغر عربهريسي، جعفر اردبيلچي و محمد تقيزاده انجام گرفت. پس از اين عمليات، پيرمردي از اهالي تبريز در خصوص آنان گفته بود: «گرفتن مسلسل از پاسبان به منزله گرفتن قلم از دست شاه است.»
شاخه تبريز جزو اولين گروههايي بود كه پس از تشكيل «سازمان چريكهاي فدايي خلق» به آن پيوست. از افراد برجسته آن ميتوان به اشخاصي چون بهروز دهقاني، عليرضا نابدل، كاظم سعادتي، محمد تقيزاده، مناف فلكي، اصغر عربهريسي اشاره كرد كه همگي آنها سرانجامي دردناك و ناگوار داشتند:
اصغر عربهريسي و محمد تقيزاده در سال 1350 در تهران دستگير و پس از شكنجههاي ددمنشانه در زمستان همان سال جلوي جوخه اعدام قرار گرفتند.
مناف فلكي نيز در اسفند 1350 تيرباران شد. مناف شاگرد قاليباف در يك كارگاه قاليبافي بود كه توسط صمد كشف شده بود. جواني بود بااستعداد اما بيسواد. با كمك صمد و يارانش درسش را ادامه داد و سرانجام وارد دانشگاه شد. آلاحمد وقتي براي اولين بار مناف را ديد، در حق وي گفت كه او «يك نارنجك آماده انفجار» است.
مناف تكنگاري كوچكي نيز درباره قالي و قاليبافي نوشته و از اعضاي مركزيت شاخه تبريز بود كه در حمله به كلانتري پنج تبريز، فرماندهي گروه را برعهده داشت.
پس از پيوستن شاخه تبريز به «سازمان چريكهاي فدايي خلق» در تهران، مناف يكي از اعضاي تيمي بود كه به فرماندهي مسعود احمدزاده براي مصادره اسلحه به كلانتري قلهك تهران حمله كرده و در اين حمله پاسباني كشته شده بود. مناف در تابستان 1350 دستگير و تحت شكنجه قرار گرفت. طبق اسناد موجود در پروندههاي ساواك، مناف پركارترين عضوي بود كه در عملياتهاي متعدد «سازمان...» شركت جسته بود. وي در دادگاه اول خود، بيش از شانزده اتهام داشت و تنها به خاطر شش اتهامش به شش بار اعدام محكوم و سرانجام در سحرگاه خونين يكي از روزهاي اسفند ماه 1350 تيرباران گشت... ادامه دارد.
اين مطالب برگرفته از كتاب آماده چاپ «تاريخ جنبش چريكي در ايران» از علي مرادي مراغهاي است.
منابع مطالب فوق نزد نويسنده محفوظ است.
ماهيهاي سياه كوچولوي صمد (هسته تبريز) قسمت چهارم
اگرچه صمد بهرنگي يكي از پركارترين نويسندگان زمان خود بود و در طول زندگي كوتاهمدت خود لحظهاي از نوشتن، خواندن و تكاپوي حقيقت نايستاد، اما انتشار هفتهنامه «مهد آزادي آدينه» نقطه عطفي در زندگي او بود. اولين شماره اين هفتهنامه در اول مهر 1344 منتشر شد و در هفدهمين شمارهاش در هيجده شهريور 1345 توقيف گشت. برجستهترين دوستان صمد از جمله بهروز دهقاني، غلامحسين فرنود، كاظم سعادتي، رحيم رئيسنيا، عليرضا نابدل ومناف فلكي و غيره در آن گرد آمده بودند. گروهي كه بعداً حلقه چريكي تبريز را شكل دادند. آدينههشت صفحهاي اگرچه در ظاهر ضميمه مهد آزادي بود، در واقع مستقل از آن بود و زير نظر صمد و يارانش اداره ميشد. پرداختن به هنر و ادبيات شفاهي و مكتوب تركي كه جايش تا آن زمان به جز در دوره يك ساله حكومت فرقه دموكرات در مطبوعات آذربايجان خالي بود، از ويژگيهاي بارز آدينه بود.
مطالب و مقالات مربوط به اين ضميمه را معمولاً صمد، بهروز دهقاني، عليرضا نابدل، كاظم سعادتي، مناف فلكي و رحيم رئيسنيا تهيه ميكردند. ساعدي و مفتون اميني و غلامحسين فرنود هم از همكاران آدينه بودند. ساعدي گذشته از نوشتههاي خود، نوشتههاي بعضي از نويسندگان و شاعران ساكن تهران مانند داريوش آشوري، رضا داوري، منوچهر آتشي و غيره را به آدينه ميفرستاد.
صمد با نامهاي مستعاري چون قارانقوش، چنگيز مرآتي، داريوش نواب مراغهاي، بهرنگ و غيره درباره موضوعات مختلف اعم از معرفي و نقد كتاب و ترجمه و مقالات علمي و تاريخي و پاسخ به نامهها را مينوشت. و بهروز دهقاني با نامهاي مستعاري چون بهروز تبريزي، آيدين... آثاري از ماكسيم گوركي و شون اوكيسي ترجمه مي كرد. عليرضا نابدل نيز در پاي اشعارش تخلص «اوختاي» را برگزيده بود.
انتشار اين نشريه هفتگي برخلاف آنچه تصور كردهاند صرفاً يك اقدام ادبي و يا روزنامهنگاري نبود. بلكه گامي بود آگاهانه در جريان يك مبارزه پيشبيني شده و به منظور فراهم آوردن مقدمات يك كار تشكيلاتي. و در عمل نيز منجر به همين نتيجه شد. نابدل كه خود در جريان همين نشريه هفتگي به جرگه دوستان صمد پيوسته بود، نشريه آدينه را با نقشي كه روزنامه پيشآهنگ «اسكرا» در انقلاب بلشويكي شوروي بازي كرده بود مقايسه ميكرد.
نشريه آدينه چه با درج مقالات آموزندهاش و چه با اشعار و ادبيات فولكلوريك زبان تركي، تأثير بسيار مثبت و روشنگري به جاي گذاشت. اين نشريه هرچند سراسري نبود، «ولي پربارترين و راديكالترين نشريهاي بود كه در آن زمان در ايران منتشر ميشد و به همين دليل نيز به مذاق مرتجعين سخت تلخ مينمود و بالاخره مانع انتشارش شدند.»
وقتي جلال آلاحمد به اتفاق ساعدي در 1346 براي ايراد سخنراني به دانشگاه تبريز آمد با صمد آشنا شد و كتاب «آموزش زبان فارسي به بچههاي تركزبان» دستنوشته صمد را براي چاپ توسط «كميته جهاني پيكار با بيسوادي» به تهران برد. به دنبال آن وقتي صمد براي چاپ كتابش به تهران رفت مورد توجه محافل ادبي قرار گرفت و از نزديك با شخصيتهاي برجستهاي چون شاملو، فروغ، منوچهر آتشي و اميرپرويز پويان آشنا شد.
امير پرويز پويان در اين زمان دانشجوي دانشكده ادبيات و تحقيقات اجتماعي دانشكاه تهران بود و در مجله «خوشه» با شاملو همكاري داشت و ترجمههايش را در آن مجله درج ميكرد. پويان در اين زمان در حال تكميل تئوري «ضرورت مبارزه مسلحانه...» به عنوان تنها شيوه مقابله با رژيم بود.
اگرچه كتاب صمد در تهران چاپ نشد و مشكلات عديده و بيپاياني را برايش به وجود آورد، اما وقتي به تبريز بازگشت متأثر از پويان، قدمهاي جدي به سوي ماركسيزم بخصوص مائوئيسم برداشته بود. يكي از نزديكترين دوستانش در اين مورد مينويسد:
يك روز طول موج راديو پكن را به من داد كه پيدا كنم و گوش بگيرم. يك روز هم ترجمه شعري را برايم خواند به اين مضمون: بادي از شمال (روسيه) آمد كه نتوانست آن كاخ كهن را كاملاً ويران كند اما بادي از شرق (چين) آمد كه توانست آن كاخ را درهم فرو ريزد. در آخرين ديداري هم كه در كتابفروشي شمس تبريز با او داشتم، جزوههايي از مائو به من داد... و گفت بخوان... در بين راه از پنهانكاري با من حرف زد. ميگفت آن جزوههايي را كه به تو دادهام بايد هواي خودت را داشته باشي...
و اين مقارن با سفر جاودانه و بيبازگشت صمد به ارس بود.
محروميتهاي بيپايان مادي و رنجهاي بيشمار زندگي ميتواند ما را از پا درآورد، اما اگر مقاومت كنيم و از پاي در نياييم بدون شك انسان بزرگي خواهيم شد و صمد مصداق بارز اين سخن بود. ادامه دارد...
اين مطالب برگرفته از كتاب آماده چاپ «تاريخ جنبش چريكي در ايران» از علي مرادي مراغهاي است.
ماهيهاي سياه كوچولوي صمد (هسته تبريز) قسمت سوم
صمد در 1318ش در محله چرنداب تبريز در يك خانواده فقير كارگري چشم به جهان گشود. خودش مينويسد:
«قارچ زاده نشدم بيپدر و مادر، اما مثل قارچ نمو كردم ولي نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هرجا نَمي بود به خود كشيدم كسي نبود مرا آبياري كند. من نمو كردم... مثل درخت سنجد، كج و معوج و قانع به آب كم، و شدم معلم روستاهاي آذربايجان...»
در سال 1325ش وارد دبستان پانزده بهمن شد كه اندكي قبل از اين در دوره حكومت فرقه دموكرات آذربايجان نامش به «بيستويك آذر مدرسهسي« تغيير يافته بود. صمد هفت ساله، دبستان را با كتابهايي كه از سوي فرقه دموكرات به زبان مادري مدون شده بود، آغاز كرد و در حمايت از فرقه دموكرات آذربايجان تفنگ چوبي به دست گرفته بود، اما اولياي مدرسه پس از شكست تلخ فرقه دموكرات او را به همراه بقيه دانشآموزان مجبور ساختند كه كتابهاي درسياش را كه به زبان مادري بود، به آتش بسپارد. زباني كه اندكي بعد در تمام آثار صمد با يك نوع حسرت از دست رفته و سمپاتي نسبت به آن به چشم ميخورد.
در مهر 1335 وقتي وارد دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي تبريز شد، با همكلاسياش بهروز دهقاني آشنا شد و رابطه عميقي بينشان شكل گرفت كه تا زمان مرگش ادامه داشت. در دانشسرا با همكاري يكديگر به انتشار روزنامه ديواري فكاهي و «خنده» دست زدند.
پس از اتمام دوره دو ساله دانشسراي مقدماتي در 1336 هر دو به عنوان آموزگار راهي ممقان، يكي از آباديهاي تبريز شدند. در سال 39-1338 براي تحصيل در رشته زبان و ادبيات انگليسي (شبانه) به همراه بهروز دهقاني وارد دانشكده ادبيات تبريز شد و چهار سال بعد، فارغالتحصيل شد. دوستي عميقشان با غلامحسين ساعدي كه همزمان در دانشگاه تبريز پزشكي ميخواند ، در همين دوران شكل گرفت.
وقتي كتاب «كندوكاو در مسايل تربيتي» و كتاب «پارهپاره» را نوشت، به زودي خشم زُعَماي فرهنگ را برانگيخت و از ممقان به آخيجان، گوگان و بعداً به شيرهمين تبعيدش كردند. صمد پشت قهوهخانه جليل قهوهچي اطاقكي را كه قبلاً انبار علوفه بود، اجاره كرد و بساط خويش را از نو پهن كرد.
بدين ترتيب دست تقدير او را راهي محرومترين روستاهاي آذربايجان ميكند تا هر چه در چنته دارد، اعم از زبان، قلم و كولهباري از كتاب را در پاي فقيرترين كودكان نثار كند. كودكاني كه جهل، فقر و بدبختي مچالهشان كرده بود. و اكنون براي نخستين بار دستي محبتآميز به سويشان دراز ميشد تا آنان را از اعماق جهل و فقر به مقام انساني بركشد.
جوهره تربيتي صمد، ايجاد ارتباطي عاطفي با كودكان و دعوت از آنها براي عصيان برعليه وضع غمبار موجود بود. تلاشي بيهمتا و شگفتانگيز و عاشقانه كه به مدت يازده سال يعني تا واپسين روز زندگياش ادامه داشت.
كودكاني كه پس از سالها بدبختي و تحقير، اينك نخستين بار با دستاني مهربان و متفاوت مواجه ميشدند كه به سوي راهنمايي وگشودن افقي جديد، به سويشان دراز شده است. چشمانشان آميخته به نشاط و قدرشناسي برق ميزد. و به زودي به صورت «ماهي سياه كوچولو» بيزار از وضع تحقيرآميز موجود به سوي يافتن سرچشمه جويباري به را ميافتادند و براي راه چاره از زندگي خستهكننده و پلشتيهاي آن، پايان قصه «24 ساعت در خواب و بيداري» را برميگزيدند:
«... دستهايم از ماشين كنده شد و به رو افتادم روي آسفالت خيابان. سرم را بلند كردم و آخرين دفعه شترم را ديدم كه گريه ميكرد و زنگ گردنش را با عصبانيت به صدا درميآورد. صورتم افتاد روي خوني كه از بينيام به زمين ريخته بود. پاهايم را به زمين ميزدم و هقهق گريه ميكرد. دلم ميخواست مسلسل پشت شيشه مال من بود...!»
نخستين نوشتهاش نقدي بر كتاب «دستور زبان كنوني آذربايجان» نوشته عبدالعلي كارنگ بود. كه در مجله راهنماي كتاب چاپ گرديد و آخرين نوشتهاش «ماهي سياه كوچولو» بود. كتابي كه پايان قهرمانش تجلي كاملي از پايان خود نويسندهاش بود... ادامه دارد...
اين مطالب برگرفته از كتاب آماده چاپ «تاريخ جنبش چريكي در ايران» از علي مرادي مراغهاي است.
منابع مطالب فوق نزد نويسنده محفوظ است.
ماهيهاي سياه كوچولوي صمد (هسته تبريز) قسمت دوم
در چنين جوي سهمگين و خفقانآميز گروه براي پيدا كردن دوستان صمد، دست به تلاشهاي متعددي زد، اما موفق نشد. سرانجام پويان به همراه عباس هوشمند كه خود تركزبان بود، در اوايل 1348 براي پيدا كردن دوستان صمد عازم تبريز شدند. «آنها با پاك كردن هرگونه رد مشكوكي به راه افتادند. به كتابفروشي ]شمس[ مراجعه ميكنند. به شكل گنگي چيزهايي درباره صمد و نام آن مبهم، به زبان ميآورند. كتابفروش بدون اينكه به رويش بياورد كه مشكوك شده، آنها را دست به سر كرده و هيچ جواب مشخصي نميدهد. آنها خداحافظي كرده و ميگويند كه روزي ديگر خواهند آمد. كتابفروش به فكر فرو ميرود. او به دليل شغل بسيار حساس كتابفروشي در رژيم آريا مهري، غالباً و اجباراً با اوباشان ساواك سر وكار داشت. اما در وجود و سر و وضع اين دو جوان، نشاني از آن رفتارها نديده بود. در اولين فرصت با دوستاني مانند بهروز دهقاني تماس گرفته ماجرا را تعريف ميكند. گويا بهروز و ديگران مانند عليرضا نابدل و مناف فلكي و برخي ديگر، در تماس با يكديگر، موضوع را مورد بررسي قرار ميدهند... سرانجام به اين نتيجه ميرسند كه تماس با آنان به خطرش ميارزد. قرار گذاشتند صاحب كتابفروشي در مراجعه بعدي آن دو جوان، بيشتر با آنها گرم بگيرد و در نهايت قرار ملاقاتي به عنوان ميهمان در منزل كتابفروش با يكي از دوستان وي بگذارد... در منزل سر گفتگو باز ميشود. از هر دري... و بالاخره معلوم ميشود كه تير به هدف خورده است. به ميزبان خود گفته بودند كه عباس هوشمند تركي نميداند. ولي با دقت به مكالمات ميزبان و ديگر دوستاني كه وارد معركه شده بودند، گوش ميداد و طبعاً خيلي زودتر از اميرپرويز پويان به حقيقت پي برده بود آنها به مقصود خود رسيده بودند»
سرانجام تصميم گرفته شد كه شبكه تشكيلات تبريز با حفظ موجوديت خود كه مركب از افرادي مانند بهروز دهقاني، عليرضا نابدل، مناف فلكي و كاظم سعادتي بود به گروه تهران بپيوندد.
برجستهترين شخصيت محفل تبريز صمد بهرنگي بود. تأثيرش بر ادبيات كودكان به عنوان يكي از جسورترين و برجستهترين نويسنده اين حوزه، جمعآوري فولكلور آذربايجان با كمك بهروز دهقاني، شجاعت بينظيرش در نقد بيرحمانه نظام آموزشي ايران و تأثيرش بر جنبش چپ به ويژه جنبش چريكي و مسلحانه دهه پنجاه او را چنان پرآوازه كرده كه مستغني از معرفي است. به طوري كه اميرپرويز پويان پس از اولين ديدارش با او در تهران در مورد او گفته بود: «ماكسيم گوركي ايران در حال تولد است.» ادامه دارد...
اين مطالب برگرفته از كتاب آماده چاپ «تاريخ جنبش چريكي در ايران» از علي مرادي مراغهاي است.
ماهيهاي سياه كوچولوي صمد (هسته تبريز)
در دهه چهل تبريز داراي دو محفل مبارزاتي بود دو گروهي كه ارتباطي با هم نداشتند و از وجود همديگر بيخبر بودند، اما اندكي بعد از طريق تهران در جريان فعاليتهاي همديگر قرار گرفتند.
گروهي در دانشگاه تبريز به همت اسدالله مفتاحي (برادر عباس) و تقي افشاني كه جزو دانشجويان دانشگاه تبريز بودند با جذب تعدادي ديگر از دانشجويان، محفل مبارزاتي تشكيل داده و با عباس مفتاحي در ارتباط بودند.
عاطفه جعفري (نوروزي؟) كه در اواخر پاييز 1350 در خانه تيمي در تهران به وسيله ساواك لو رفته بود و دستگير شد در خاطرات خود اشاره كوتاهي به اين گروه در دانشگاه تبريز ميكند:
برادرم حسن... كه در دانشكده فني دانشگاه تبريز قبول شده بود... تابستان سال 1350 رفته بودم به ديدن برادرم در تبريز كه از قضاي روزگار گروه چريكي فداييان تبريز لو رفت و برادرم كه عضو آن گروه بود دستگير شد. مرا هم چند روزي دستگير كردند. اما چون هيچ اطلاعي از فعاليتهاي برادرم نداشتم، سرانجام دست از سرم برداشتند و برگشتم سر كار و زندگيم در بابل...
محفل ديگر در تبريز دوستان صمد بهرنگي بودند. شبكهاي متشكل از جوانان پرشور كه به دورش جمع شده بودند و تنها ارتباطشان با پويان از طريق صمد بود. اما با مرگ صمد در شهريور 1347 اين ارتباط از هم گسسته شد. صمد بدون ارائه هيچ نشاني معيني به دوستان و رفقاي نزديكش، تنها از كاراكتر، شخصيت و قدرت فكري پويان صحبت كرده بود و دوستان صمد بدون اينكه پويان را ديده باشند از طريق صمد به او علاقمند شده بودند. مرگ صمد موقعي رخ داد كه «عباس و پويان بعد از سالها تدارك و فراهم كردن مقدمات تشكيل گروه زيرزميني مورد نظر خود، به گسترش آن مشغول بودند. به همين دليل چشم اميدشان به صمد و دوستانش بود»
اكنون شرايط به شدت پليسي شده بودو پيدا كردن شاخه تبريز كاري بسيار مشكل مينمود. امير پرويز پويان در توصيف شرايط خفقانآور و جو پليسي مربوط به همين سالها در كتاب «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوري بقا» مينويسد:
... تحت شرايطي كه روشنفكران انقلابي خلق فاقد هرگونه رابطه مستقيم و استوار با توده خويشند. ما نه همچون ماهي در درياي جماعت مردم، بلكه همچون ماهيهاي كوچك و پراكنده در محاصره تمساحها و مرغان ماهيخوار به سر ميبريم. وحشت و خفقان، فقدان هر نوع شرايط دموكراتيك، رابطه ما را با مردم خويش بسيار دشوار ساخته است.
در چنين جوي سهمگين و خفقانآميز گروه براي پيدا كردن دوستان صمد، دست به تلاشهاي متعددي زد، اما موفق نشد. سرانجام پويان به همراه عباس هوشمند كه خود تركزبان بود، در اوايل 1348 براي پيدا كردن دوستان صمد عازم تبريز شدند... ادامه دارد
اين مطالب برگرفته از كتاب آماده چاپ «تاريخ جنبش چريكي در ايران» از علي مرادي مراغهاي است.
منابع مطالب فوق نزد نويسنده محفوظ است.
پروفسورمحمدعلي فرزانه
سؤنچي قسمت
حاجيزاده ميخاناچي
حاجي زاده گئنه بئكار سولهنير. بير آخشام دوستلاريندان بيري دئيير: ائله بيليرم، گئنه بئكارسان بو كافهنين صاحبي هايراپت ارمني، ايستيراوغلونون يانينا فرنگستانا گئتسين. سفري اوزون چكه جك ايستهمير كافه بومدتده باغلي قالسين. اگر سن ايستهسن اوراني سنه دوزلديم. حاجي زادهتشكر ائلير، آمما دئيير قورخورام اورادا پلله كان آلتي كيمي اولسون. اوردا دا گليب نسيه يئييب - ايچسينلر، سورادان دا دوروب گئتسينلر. دوستودئيير: يوخ جانيم، كافهده بئله ايش اولماز، اولسادا سنين اوتانجاخليغيندان فقط اولا بيلر. بير ياخشي همكاردا تاپارسان، ال - اله وئرهرسيز ايكيياندان بوراني يولاسالارسيز. كافه اوزوده خوشنام كافهدير. تميز مشتريلري وار. فقط اونلاري قورويوب ساخلايا بيلهسيز. بورا باشا - باشمئيخانادير، سن مشترييه ياخشي باخماسان، او ايكي آدديم سندن قاباقدا يا اوج آدديم سندن اوستهگينه گئدهجك، هايراپتله دانيشيلر، قرار اولورخالص قازانجي يارييا بؤلسونلر، ياريسيني هايراپتين حسابينا تؤكسونلر، ياريسيني دا ايكي شريك گؤتورسونلر. ايش دوزهلير و تازا ايلدن (هانسيتاز ايل؟) ايشه باشليرلار.
حاجيزاده پاساژدا كافه آچيب خبريني ائشيدنلر آخشاملار اورا ييغيليرلار. حاجيزادهنين شريكي چوخ زيرك آدامدي، آمما مشروبدا افراط ائدير.اونا هاردان سونرا باشلير هر ساعاتدا بير استكان آتير. آخشام كافهني باغلاياندا اول كئفلي اولور. البته، حاجيزاده اؤزوده آخشامدان ياواش - ياواشباشلير مز - مزه ائدير. آمما اؤزونو قورويور. حاجيزاده اوزونه و همكارينا جيره تعيين ائدير: بير استكان آخشام ساعات آلتيدا، بير استكان داساعت 9 دا. خورهيه حاجيزاده باخير، مشروبادا شريكي باش چكير. كافه ياخشي ايشلهيير. حاجيزاده بيرينجي آلتي آيدا هم ماليات بورجونونياريسني وئرير، همده چوخدان آرزولاديني بير دست رختخواب آلير. بونلارين هاميسيندان دگرلي او كوچهلردن ييغيشير، آخشام گئجه ياريسيخسته - خراب ائوهگلير، سحر ساعت 9 دا دا كافه گئدير. جمعهلر كافه چوخ شلوغ اولور. مشتريلردن بير پاراسي احترام اوچون حاجيزادهنيميزلرينين باشينا چاغيريرلار و او بير دانا «جوك» دئمكله يا بيرشهكلهك چيخارتماقلا اونلاري گولدوروب دورور. گاهدان بير مشريلردن اعتراضسسي ائشيديلر: آي جانيم، بو كافه پاساژدا هاميدان تميز مشروب وئرهردي، بو مشروبلار سودادي وئرير. سس اوجالاندا حاجيزاده اؤز و آراياگيرر،بطريني دگيشير، تازا گتيرديكي بطرونون شكر ساچير...
باند رولونو هم اوزو سينايير، همده مشترييه گؤسترير. آمما، اعتراضلار گوندن گونه چوخالير. سنده شريكي «ياخشي آدام» مشروبلاري سؤرنگ ايلهچكيب سودولدورور. بير گئجه گئج واختدير. كافهنين تعطيلينه آز قالير. مشترينين آياغي چكيلير بيردن قاپي آچيلير و قارنيييرتيق كاظملول گئفليايچري گيريره او بير ميزين داليندا اوتوروب مشروب ايستهيير. حاجيزاده و همكاري اونا مشروب وئريب وئرمهمكده ال ساخليرلار. بو فاصلهده بيرروس كومانداني بير جوان نايب دوم ايله كافهيه گيريرلر. كوماندان حاجيزاده ايله خوش - بئش ائديب، بيرميزه اوتورورلار. اونلار اوتوران لحظهدنقارني ييرتيق كاظمين باخيشلاري جوان افسرين اوزونه ميخلانيب قالير. جوان افسر اولدوغو قدر خوش سيمادير. او چوخ سئور اوتوروب،كوماندانين سؤزلرينه قولاق آسسين و هردن بيرده گولومسهسيين. كاظم دستمالين چيخاريب بوينونو - بو غازيني سيليرو آستادان پيچيلدايير:ديلووي يئييم، سنه قوربان كسيليم و باخيشيني جوان افسرين اوزوندن چكمير. حاجيزاده ايشين پيس يئرده اولدوغونو دويور. آستا آدديملارلاكاظيما ياخينلاشير و يوموشاق ديل ايله دئيير: نايب اجازه وئرسيز ايستيرديك كافهني تعطيل ائدك، ساعات 11 دن سونرا مشروب ساتماق قدغندير. كاظم دئيير: خفه و دستمالي هاوادا يئلله دير بير ساعاتدير مني بوردا اوتورتموسان اينديده دئييرسن ايستيرم باغلايام. ميهمني اوشاق الهسالميسان. بس نييه اولارا هرنه ايستهييرلر وئريسن؟ منيم پولومون شئري قانجيقدير؟ حاجيزاده دئيير: اونلار گورورسن مشروبو اؤزلري گتيريبلر.بوردا ايچميه جكلر خورهك سفارش وئريبلر اونودا اؤزلري ايله آپاراجاقلار. صاباح گل، خدمتينده وارام قارني تيرييق كاظيم ديير منه و الزارياتاوخوما، يوخسا بسا طووي آلت - اوست ائدهرم. حاجيزادهنين شريكي بير بطري مشروب ايله بير ليوان گتيريب قويور كاظمين قاباغينا، كاظمليواني دولدوروب چكير باشينا، مز - مزه ائدير و دئييرسن بونا دئييرسن مشروب؟ ائششك جدآبادين دير. سونرا بطري هاوادا فيرلانيبدهييرجاماكي شوشهسينه شوشه پرم - پرم اولوب داغيلير كافهنين تكينه. كوماندان بونو گورونجه آياغا قالخيب دئيير: اولمايا بو اوورش سنه اذيت ائلهمكايستير؟ كاظم دئيير: منيم هئچ كسله سؤزوم يوخدو، دئييرم سنين او يانينداكينين ديكيني يئييم. اونا من قوربان كسيليم... كوماندانين الي گئدير هفتتيره، كاظمين باشي اوستوندن، آياغي آلتيندان، ساغيندان - سولوندان يئددي دانا گولله پارتلايير. گوللهنين قلپهسي توخونوب چراغ كئچيرو شمعيانديرينجا قارني ييرتيق كاظم آرادان چيخير. جماعت گوللهلرين سسينه او بيري كافهلردن اورا هجوم گتيريرلر. سحر حاجيزادهني كلانترييهچاغيريرلار و اجارهنامه سنن آرادا اولماماسي اوچون كافه باغلانير...
نئچه گون سونرا قارني ييرتيق كاظم حاجيزادهني پاساژداگؤرور و كافهنين باغلانماسيني اوندان ائشيدير. كاظيم ديير سنين كافهن جهنم او گئجه منمفتهسينه اؤلهجاغيديم، جنازم يئرده قالاجاق ايدي. آمما، اؤز آراميزدي اوغلان گئچمهلي دگيلدي... حاجيزاده دئيير: آما بيلدينكي، كافهنيباغلاديلار، من گئنه ويلان قالديم كاظم دئيير: داريخما، آللاه كريمدي...
بونو دئييب كلوبدان چيخير. فرقه اورغاني بو ايشله موافق اولماديغيني بيلديرمگله گيزليجه اونون كؤلگهسيله نئچه فدائي گؤندهريرلركي، اگر اونوناوچون چتينليك ياراندي يارديم ائله سينلر. اويولونون اوستونده تاراققاچي دكانيندان ايكي دانا تاراققا آلير، اونلارين بيريني ساغ جيبنيه اوبيرسينيده اهمالجا سول جيبينه قويور. قهوهخانايا چاتير. پللهلردن يوخاري قالخير، دوز هوپيانير چيخير قهوهخانا صاحبينين قاباغيندا قويولموشميزين اوستونه. اورادا قليانلار يانيانا دوزولموش و مشتريلرين چوخودا حتي قهوهخانا صاحبي اؤزو نئيگيله قليانلاري سومورورلار. حاجي زادهسؤزه باشلير: جماعت بو گونلرده هر يئرده صحبت بمب آتمدان گئدير، دئييرلر و اشنگتن دؤولتي اوندان ايكي داناسيني دا آذربايجانا سالاجاق. منسيز همشهريلره علاقم اولدوغو اوچون اوبمب لاردان ايكيسيني اؤزومله گتيرميشم، اونلارين بيري ساغ جيبيمده، او بيريسي سول جيبيمده در. بيردقيقه اول قولاق باتيران سس - كوي كسيليب، بوتون باخيشلار حاجيزادهنين اللرينده دير. بلي، بونلاردان بيري آتيلميش، آمما او بيريسيآتيلماميشدير. ايندي من او آتيلماميشي امتحان ائديرم و بونو دئيه، دئيه ساغ جيبينده اولان تارافقا چيخاردير. قهوهخانا صاحبي اونون قيچلارينيقوجانقلايييب حاجيزاده سني آند وئريرم اتاوون روحونا، منيم وار يوخومو كول ائلمه! بير آيري مشتري دئير:
حاجيزاده بيزيم بالالاريميزي يتيم قويما! آمما حاجيزاده شاققيلداغي پاتلاتميشدي. مشتريلرين چوخو قهوهخانادان چيخماق اوچون دار پللهكانلاردا بير - بيرينه گئييشيب قالميشديلار. نئچهسي اؤزونو بالكوندان خيابانا آتيب اورا دورانلاري ازميشديلر. صاباحدان آپارات سسدن دوشموشو قهوهخانادا قوو ووروردون قولاق توتولوردو.
اوزون - اوزادي كشمه كشلر و چكيش - بركيشلردن سونرا 1325 - ين آذرينده فرقه اقتداري تحويل آلير. تبريز كلانتريلريني تحويل آلماقدانئچهلري داوطلب اولدو. حاجيزاده ده ناحيه يئدديني تحويل آلماغا داوطلب اولدر. هله يئددينجي كلانتريني نئيه؟ چونكي حاجيزادهيه اورداچوخ اذيت - آزار وئرميشديلر. اونو توقيفده ساخلاييب، اهانت ائديب، يئر سوپورتدورموشدولر. يئري گلنده اونو شاللاق ياباتونلا دويموشدولر.هر حالدا حاجيزاده نئچه مسلح فدائي ايله ناحيه يئدديني تحويل آلماغا يوللانديلر. كلانتريلرده هئچ برمقاومت گؤستريلميه جك، تكجه اسلحه -ابزار تحويل آلينيب صورتجلسه اولاجاقايدي. حاجيزاده سلاحلاشلاري ايله بيرليكده كلانترييه گلدي. آمما كلانتري خلوت ايدي، هر شئي، حتيسلاحلار اسلحه خانادا اؤز يئرينده ايدي. فدا يئلردن بيري اوجادان سسلندي: بورداكيموار، هر كس وار اوزه چيخسين آماندادي. حاجيزادهاوتاقلارا باش چكه - چكه گلدي مأمورلارين استراحت اوتاغينا. بو اوتاق قارانليق ايدي و تكجه بير بالاجا پنجرهسي كوچهيه طرف وار ايدي.حاجيزادهنين گؤزو اول بير شئي گؤمهدي. آمما بير آز اوتاغين فضاسينا آليشاندان سونرا نظرينه گلدي بيريسي كوركه بورونوب بير طرفده مورگولهيير.
كوركو اونون اوستوندن بير يانا آتير. حاجيزاده قوجا آجان ابراهيم وكيلي تانير. اوكوسرده حاجيزادهني اذيت ائلهمزدي، لاكين حاجيزاده اونلا پولوئرندهكي سيگار پاييز جورك آلسين، قوجا آجان دا پولون قالانيني قايتارمازدي:
حاجيزاده اوجا سسله دئيير: كيشي دور آياغا سنده ياتماغا واخت تاپدين؟ تشكيلاتيز بيكديردي. كلميشم كلانتريني تحويل آلام. ابراهيم وكيلدئيير: بو كلانتري، بودا سن، بويور تحويل آل، ميه سنون قاباغووي آلان وار؟ حاجيزاده دئيير اوزون دانيشما دور آياغا هر شيئيساي تحويل وئر.ابراهيم وكيل چوخ اعتناسيز جواب وئرير: ميرزا باغير، سنكي بئله دگيلدين! هلهگل اوتور بير چوبوقلاشاق، بيزه بوايشدن نه قالير؟ حاجيزاده دئيير:ايستيرسن نه قالسين؟ صاباح كوچهلرده ديلنه جكس. قوجا آجان دئيير: يوخ سني آللاه، آغريوي خيئيرليغا آچ! سن فلكين ايشين نه گؤرورسن؟آلماني آت گويه، يئره دوشونجه يا نصيب يا قسمت بيرده حاجيزاده بيليرسن بورا قوجا تبريزدي، من اوتوز بيش ايلدي بو پالتار اكينمده بو نشانباشيمدا. بيز ستارخانلار، باغيرخانلار، حسين باغوانلار يولا سالميشيق، شيخ محمد خيابانيلري، لاهوتيلري ميداندان چيخاريتميشيق، سن يامانداريلديرسان! دئديم: گل اوتور بير سيگار ياندير.
قوجا آجانين سؤزلري حاجيزادهيه اوت وورور، اؤزيله آپارديغي فدائيلده دئيير: سيز بوراني بو كافداردان تحويل آلين! من ياريم ساعاتاجانقاييديرام و كلانتريدن كوچهيه فيرلانير. او فرقهده مشروبو ديليندهده وورمايا چاغينا سؤز وئرديگي حاللا، اؤزونو ياخيندا اولان ميخانايا سالير و بيرقاب مشروبلا بير بؤيوك ليوان ايستهير. مشروبو آلار آلماز ليوانا اندهرير و مزهسيز، شب چرهسيز قورت - قورت باشينا چكير. سونرادامئيخاناچينين پولونو وئريب قائيدير. فدائيلر هر شئيي اوزون برنولاري كوله برنولاري، كمري سلاحلاري، فشنك اختياطيني باتونلاريني هر نه كيوار تحويل آليرلار. لاكين، حاجيزادهنين اورهيي هله سويرماييب. او بير سؤز آختاريركي قوجا آجانانين آتماجاسينا بلكه جواب اولا. اوباتونلاريگؤزدن گئچريب دئيير: بونلارين بچه يانالار. بس هاني؟ (حاجيزادهني كلانتريده دؤينده ابراهيم وكيله دئيرديلر باتون گتير. اودا هر دفعه دئيهردي.هانسيلاردان مردانا يا بچه يانا؟ هميشه ده اونلار بچه يانا ايسترديلر، بچه يانالارين آجيسي داها آغير اولاردي. بدنين هاراسينا دگسئيدي. گوم - گويگؤنهدردي). ابراهيم وكيل هئچ انتظار گئتمهدن دئدي سوخموشوق سئون هرچي قبرووه! حاجيزاده بو سؤزدن اودتوتوب اليشدي. او ابراهيم وكيلينياخاسيندان توتوب آفتوماتي قوجانين بوغازينا دايادي، فدائيلر بونو گؤرونچه قوجاني حاجيزادهنين چنگيندهن قورتارديلار ابراهيم وكيلدا ديلينيقويموشدو قارنينا. او سويا دوشموش سيچان كيمي ديوارين ديبينه سيغينميش و تيترهييردي حاجيزاده سياههني فدائيلردن آليب، كلانترينيفدائيلره تاپشيردي و اؤزو گزارش وئرمگه كوميتهيه قاييتدي. اورايا چاتار - چاتماز دئديلر: يولداش پيشه وري سني ايستهييب حاجيزاده برك فكرهگئتدي، پيشهوري نهدن خاطره اونو ايستهميش. او پيشهوهرييهدرين حؤرمت بسلهديگي حالدا اوندان چكينردي. او قاپييا تققه وروب ايچري گيرديو سلام وئردي، پيشهوري اونو كؤرجك اليندهكي قلميميزين اوسته آتدي و بير آزدا آجيقلي دئدي: سن ميه سؤز وئرمهميسنكي داديلووه مشروبديمهسين گؤرونورسن يا چوخ ارادهسيز آدامسان، يادا قول - قراريني
ييرسين! حاجيزاده دئيير يوخ رفيق پيشهوري من نه ارادهسيزم، نه دهكي قول - قراريني اونودانام. آنجاق او ابراهيم وكيل منه دئيهن سؤزي سيزهدئسه ايدي، من بير قابينان آجيغيمي اوتدوم، سيز حش ايكي قابينان دا آجيغيزي اوتانماسيز.
- بو ابراهيم كيمدي؟ او نئجه جاناواردي؟
- او بير چورموش رضاشاه آجانيدي، باشي گوراتيترير، آمما ديلي آداما اودوورور.
- آماستين، دئدين آدي نهدي؟ - ابراهيم! ههسنين بو ابراهيملانه شوخلوعون؟
- منيم اونونلا شوخلولوغوم يوخدي گئتميشديم كلانتريني تحويل آليم، دؤنوب منه دئيير: بورا قوجا تبريزدي. بير ستارخانلار، باغيرخانلار، حسينخان باغوانلار، علي مسيولار نه بيليم كيملر شيخ محمدخيابانيلر يولاسالميشيق گل اوتور هله بير چوبوق پوسگوروك منيمده حيرصيم باشيما ووردواورادان چيخديم بلكه حيرصيمي سويودوم بير وقت گؤردوم مئيخانا دايام بير قابينان حيرصيمي سويوتدوم، سيز اولسايدير هئچ ايكي قابينان دابلكه سويومايايدير. پيشهوري گوتوب اونا ياخينلاشدي و دئدي آتالار دئييبلر بير آجيياندا، بيرده گئجينده اؤزونو ساخلا، سن تياتر يارانميسان،قاييت صحنهيه!...
حاجيزاده! اوندان سورا حتي عؤمرونون سونونا جان مشروب ديلينه وورمادي. او صحنهده جدي فعاليت گؤسترديگي حالدا، دوستلارينيناصراري ايله ستارخان آتليلاري جبههيه يوللاناندا اونلاردان ايستهييركي اونودا اؤزلري ايله آپارسينلار. فرقه داغيلاندان سونرا، ذوالفقارينينآتليلاري اونو ياخالاييب آتيني و سلاحيني آليرلار و زنجانين قان دوندوران قيش گئجهسينده اونو آللاه اميدينه بوراخيرلار.
اونلاردان بيري دئيير: بير گولله حرام ائتمكه گلمز. قوي گئتسين شاختا اؤزو قرارين قويار. حاجيزاده پيادا والي يالين تبريزه يولادوشور. تبريزقويوب گئتديگي تبريز دگيل، هر يئرده قان، اؤلوم، دهشت حؤكم سورور، تئاتر باغلانيب، بعضيلري توتولوب، بعضيلري گزلهنيب، ملي اركستردارباداغين اولوب، نه بير سؤز ائشيدن وار، نه بير هارايا چاتان. ائوي غارت اولوب، هر يئره اوز گتيرير قاپيلاري باغلي گؤرور، گئنه قارا گونلرديشقيجريردير. بير گون بوردا، بير گون اوردا، بير گون سينمانين بليط ساتان كيوسكوندا گئجهلري سحره چاتديرير. بير آخشامدا دالداناجاق فكري ايلهچارپيشاندا داليدان بير نفر اونو چاغيرير، دؤنوب باخير آدامي تانيمير، آمما آدام داليدان گلن ايكي تفنگچييه اشاره ائدير آپارين! اونلار حاجيزادهنيساليرلار قاباقلارينا. حاجيزاده اونلارين اشارهسيندن آنليركي، اونو 7ـ نجي كلانترييه آپاريرلار. بر ايل اول همين كلانتريني تحويل آلديغي گون ممدباديمجانچينين دئديكلري يادينا دوشور، آجي گولومسهيير...
اونو كلانترييه تحويل وئرديلر. هلهنه ياخشيكي اذيت ائلهمهديلر. شايدده تازا گلن مأمورلار اونو تانيما ديلار. زندانين دفترينده فرقه زندانيلري اونوگؤرونجه ايچرييه خبر وئرديلر و بير دقيقه چكمهدن ايچريدن هورا سسي اوجالدي حاجيزاده زندانين ايچري حيتينه گيرنده مينلرله فرقه زندانرئيسي حيته گلميش اونو گؤرمك، اونونلا گؤروشمك ايستهييرديلر. گئجه حاجيزاده سون گونلر باشيندان گئچهنلري نقل ائلهدي باشيندن نه بلالرآشيرميش و نه تهلكهلره توش اولموشدو. زندان چوخ باسان - باسان ايدي. او قدر آدامين ال - اوزيوماسي ايچون ايكي دانا سوشيري وار ايدي.حاجيزاده الي شيره چاتاندان سونراشيري ياريمجيق آچدي. ايكي اووج سو اوزونه ووردو، ايستيردي اللرين يوسونكي دالدان بير تانيش سساوجالدي «ستارخان آتليسي، كؤپك اوغلو، قيرناني ائله آچمازلاري اودونوب باخاندا ممد باديمجانچيني گؤرور. ممد ايستر سؤزونه ادامه وئرسين،حاجيزاده اونا مجال وئرمير و دئيير: آژادان، سن منه دئدين يامان، من سنه دئيهرم مامان. بونو دئيه - دئيه او چيلتيك چاليب بورجودور.باديمجانچي اوزدن گئديب شير باشيندا دورانلارين گولوشلري آلتيندا وردان اوزاقلاشير...
بير گون حاجيزادهني ملاقاتا چاغيريرلار. حاجيزادهنين هئچ واخت گؤروشو اولمازدي. بونا گؤرهده او تعجب ائدير و اؤز - اوزونه دئيير:
اولمايا اشتباه اولوب. بونونلا بئله گئيينيب گئدير گؤروش يئرينه. گوروش يئري برك ازدحام ايدي، هايكويدن قولاق توتولوردو. آمما حاجيزادهگوروشه گلنلرين آراسيندا ساري قليخاني گؤرور، ساري قولوخاندا اونو گؤرور. خوش - بئشدن سونرا رضاخان دئيير: دئديم بير گليم سيزلريگوروم. وكيلكشيك سوروشوركي كيمي ايستيرسن؟ دئييرم: ستارخان آدديلاريني. دئيير: دئييم كيم گليبدي؟ - دئنه باغيرخان پياداسي گليب. سنياونلارين ايچينده گؤرمهديم، دئديم، چاغير، سننلهده هر حال - احوال ائلهييم. روز، روزگارين نئجه گئچير؟ بيرآز سيگاردان - فلاندان گتيرميشم.حاجيزاده دئيير: خان چوخ لطفه ائلهميسن، منه خجالتليك وئرميسن. سونرا سالار (ساري قليخان) چؤنوركي، حاجيزاده عفو عمومي اوچونمجلسده دانيشيليب، آذربايجاندا او قدر ظلم - ستم اولوب، ناحاق قانلار تؤكولوبكي، به قول معروف، او قدر شور اولوب خاقدا باشا دوشوب. بوگون - صاباح آللاه قويسا زنداندان بوراخيليرسان. دئييرم صلاح اونداديركي، بير حلال سودامميشيني تاپاق، يئرووي سالسين، پالتارووي يوسون،ياماسين، غذاوي پيشيرسين، بلكه بو وئيلانليقدان قورتاراسان!
حاجيزاده دئيير: سالار، منيم نه ائويموار، نه ايشيگيم وار، نه ايشيموار. بو هاردان اولار؟
- آكيشي. بير آروادين قارنيني دويورماغا نه واركي؟
- آمماخان، بئله اولماسينكي، من اونا ارواد اولوم!
- بئله بوش سؤزلر دانيشما، مينهرسن بوينونا، سورهسن هارا ايسته سن!
بو سؤز بئله قاليرتا حاجيزاده آزاد اولور. اونلار أشيكدن، ايچريدن سُراغلاشيب حاجيزادهيه بير دول آرواد تاپيرلار. حاجيزاده گئدير ائو اوسته.آرواد اول چوخ قوللوق ياراشديرير، او حاجيزادهنين باشيندان گيريب آياغيندان چيخير. آروادين يانيندا بيرده بير گيديكاريوار، دئيير، خالام دير.منيم چوخ زحمتيمي چكيب، اونو آللاه اومودونا بورا خانمارام. خالا ياشي آلتميشي آشسادا چوخ قيلديريم قاشدي. بير گون حاجيزاده ائوه گلندهخالا قاچير قاباغاكي، بو گون ائوه ماما گلميشدي. گليني يوخلادي، او بويلودور. حاجيزاده بو سؤزدن ائله ديسكينيركي، اليندهكي قاتيق جاناغيزويوب دوشور يئره... حاجيزاده تعجبله دئيير بير هله اوج اي اولماييبكي ائولنمشيك. آمما من هله هئچ... خالا عشوه ايله دئيير: هله سن بونا بيرباخ! بني آدمه ياخشيليق يوخدور. خالا دئيير: من سنه موشتولوق وئريرم، عوضينده سن قاتيق بارداغيني يئره چيرپيب مني بولاشديريرسان.حاجيزاده اؤز يانيندا دئيير: بالام ائله بيل دوشاب آلميشيق، مربّا چيخيب...
او، چؤنوب خالايا دئيير: آخ بو ايش آدمدن خاتمه هاردا گورونوب، بلكهده اؤزونو مريم بيلير؟ آمما من... آرواد حاجيزاده آغزيني آچيب دانيشماغامجال وئرمير. اونو ساغدان، سولدان توپارلايير.
- سن بو سؤزلري ديليوه آليب دانيشما. آرواد دئديگين آهن ربادير. بيرده گؤردون حامامدا اوتوروب يويوندوغو يئرده سككيدن قاپدي، عوام كيشيهوپپاداني هوپ ائلهدي. حاجيزادهنين ديشي باغير ساغيني كسير، آمما صلاحي اوندا گؤرور سحر آچيلانا قدر سسيني چيخارتماسين، سونراگؤرسون باشينا نه چاره قيلابيلر. آروادين اؤزوندن ده لال - كار بير كلمه سس چيخمير. خالا گؤرور حريف بوينونا آلمادي، اؤزوده اولاردان دگيلكيحيهتي، ائوي اونون اوزونه چكهسن. بونا گؤرهده ايكينجي پردهني اويناماغي قرارا آلير و باشين آتيب ياتير. آمما حاجيزاده ايلان ووران ياتير، اوياتير. سحره ياخين بير قيشقيريق سسينه يوخودان ديك داشلانير. خالا نهكي گوجووار باغيرير واي يانديم، واي الوولانديم!... حاجيزاده يئريندنقالخيب گلير و سوروشور: خالا نه اولوب؟ نه اولاجاق، آدي باتميش سانجيب، هاراني سانجيب؟
دئمهلي ديي، ضربان ائلهييب، سن بس هارانين كيشيسي سن؟ بير آز مرهمدن زاددان تاپ گتير.
- بس اوباجين قيزي هانسي جهنمده دي؟ من گئجهنين بو واختي مرهمي هاردان تاپيم؟
- او دونن گئجهدن ناخوشلويوب اوزوقويلو قاليب. تئز اول، نئيه مات - مات منه باخيرسان؟
حاجيزاده وازليندن، پارافيندن بير شئي تاپيب گتيرير و دئيير: آلا بوندان سورت، او ضربان ائيلهين يئره!...
- بودوها سنه سورتمهلي گتيرديم! بونو دئييب، تومان كؤينكلي قاچير كوچهيده تووشيه، تووشيه ساري قليخانين كوچه قاپيسيني دؤيور. اودا قاپيياچيخيب حاجي زادهني او حالدا گؤرونجه دئيير: سو بايليقدا گئجهلر گئدردينكي، گئج اولوب، اينده سحر آچيلماميش گليرسن؟ دانيش گؤروم نهاولوب؟ حاجيزاده قيزارا - قيزارا ماجراني نقل ائدير. ساري قلي خان دئيير: ايش كيشي باشينا گلهر، نيه بئله ال - آياغوي داغيديرسان؟ اونونشريني سووماخ منيم بورجوم، آنجاق سؤز وئركي، او آروادا بير شعر قوشاسان. حاجيزادهنين قاشلاري چاتيلدي. خان، سنده ائله بيل شوخلوغاواخت تاپميسان. سحر اچيلسا، او منيم آبريمي قاپي - قونشو ايچينده تؤكر هئچ بيلمهديم گئجه قصدي نه ايدي. آدي باتميش اونو سانجانماز، اوآدي باتميشي سانجار...
قلي خان سوروشور: هله او كافتارين آدي نهدي؟ حاجيزاده دئيير بيلميرم. او اؤزو دئيير. آدي زئبيدهدير. قليخان دئيير: هر واختكي شعري يازيبگتيردين، منده او غفريتهنين شرريني سنين باشيندان سووارام.
قليخان حاجيزادهني ائوه تكليف ائلهدي، آمما او عذر ايستهييب اوردان آيريلدي. شاخدا آدامين آمانيني كسيردي. او باخيركي كوچهده قالسادوناجاق. گيرير حامامدا جاني قيزيشير، او خومارلانير، شعر گليب قونور دوداقلارينا:
زوبئيده، جان زوبئيده، جان زوبئيده،
داليگن، قاباغي باردان زوبئيده،
بو شهري تاپميسان هاردان زوبئيده
زوبئيده، زوبئيده (نقرات)
حيتده ياغدي قار، قالدي قالاندي،
دئسه تاپديم گؤمور هر كس بالاندي
* * *
25-1324 نجي ايل (آذربايجان دموكرات فرقهسينين قدرتده اولدوغو ايل، آذربايجاندا آرتيستلره و صحنه صنعتينده اولانلارا چوخ خوشبخت بيرايل ايدي. آذربايجان تئاتري بوتون شعرلرده خصوصيله تبريزده چوخ رونقلنميشدي. تئاتر اؤزو اوچون تازا امكانلار طلب ائديردي. تانينميشآرتيستلردن بيري، محمدعلي رشدي، منيم ابتدائي مكتبده معليميم اولموشدو. او منه ائله مدرسه ايللريندن قاراداغلي دئيهردي. اونون سون ايللر،منيم كتابخانادا ايشله ديگيم ايللر، اورا گل، كئدي اولاردي. تبريز معارف ادارهسينين تفتيش ادارهسي، بير سيرا نمايشلره كئچميشده «ناروا -نامناسب» مؤهر و ئيديگي اوچون وضعيتين دگيشمهسيله «روا - مناسب» اولموشدولار. بونلارين بير سيراسي چاپ اولموش، يا هله ال يازماسينداايديلر. رشدي اونلاردان نُت گؤتورهردي و من نت گؤتورمكده اونا يارديم ائدرديم. بو ايشدن ساري من شير خورشيد صحنهسينه و يا آخشاملاربالاباغا (ارك باغينا) باش وورارديم. بوگورشلرده اورداكي آرتيستلردن و بو آرادا ميرزا باغير حاجيزاده ده اولاردي. ياديمدادير رشدي بير گونويكتور هوگونون «بينوايان» اثريندن كاوروشون ماجرالاريني آيريجا دفتره چيخارماغي خواهش ائتدي. ظاهراً اونو بير نمايشنامه حالينا گتيرمكفكرينده ايدي من چيغارديغيم يازيني اوخوياندا آرتيستلردن نئچهلري بيرده ميرزا باغير حاجيزاده اورادا ايديلر. او ديالوگومدا درين دقتيئتيريردي. نئچه گون اوندان سونرا صحبت آراسي اوسوروشدو: اوخودوقلارينين ايچينده بير «دلقك» سيماسيندا بيري اولوب؟ آز فيكيرلهشندنسونرا دئديم: نييه، فرانسه ديلينده چوخ گؤزل بير قرائت كتابيوار، كتابين آدي دير. اوندا بير «بوم - بوم، سيرك دلقكي، عنوانلي بؤيوك آرتيستيدن بيرماجرا نقل ائديب او قدركي ياديمدادير كتابين اصليني بير ولايتي يازيچي يازميش اولا. قرار بئله اولدو ياخين گونلرده من او ماجراني نقل ائديم.اوقولاق وئرسين. سونكو قرار اونونلا ايدي.
ماجرانين مضمونو آشاغا - يوخاري بئله ايدي.
«پاريسين ايشچي محلهلريندن آبئس آديندا بير محلهده بير ايشيچي عائلهسي ياشايير. عائلهنين آلتي ياشيندا فرانسوا آديندا بير اوشاقلاري وار.فرانسوا اولدوقجا چئويك و شن بير اوشاقدير. بير گون آنا سحر اوشاغي ساغ - سلامت مدرسهيه آپارير. آمما ناهار ياخين اوشاق قيزديرمادنپؤرتموش و هذيان دئديگي حالدا ائوه قايتاريلير. آنا ال - آياغيني ايتيرير. اوشاغين آتاسي اوزاق يئرده ايشلهيير. اونا خبر وئرمك امكاني يوخدو. آنامرتب اوشاغين آياقلارين يويور، النينا ايسلاق حوله سالير، اونو بير كلمهده اولسون دانيشديرماغا چاليشير، اونون اويونجاقلاريني گؤزونون اؤنونهدوزور چاليشير اوشاغا سود ايچيرسين، آغزينا قايناتما داميزسين، آمما اوشاق بوتون بونلاري قايتارير و حالسيز دوشور. آخشام آتا ائوه گلير،ماجرادان خبردار اولور. ايندي دوقتورال چاتمازدير. اوشاق بو حالدا قالارسا سحره قدر الدن گئدهجك... فرانسوا، اوغلوم نه ايستيرسن؟ بو حالدااوزونو و بيزي نيگران قويورسان. فرانسوانين آغزي و گؤزلري يومولودور، قولاقلاري اشيتمز. آتا، بالاجا اوتاقدا او طرف بو طرفه گئدير كيي سينيالينده اووجدورور و آخرين دفعه سوروشور. فرانسوا بير كليمه دانيش بيزي سئويندير: سن نه ايستيرسن؟ فرانسوا بيردن دانيشدي: من بوم بوموايستهييرم! بوم - بوم، آتا فيكره دالدي. بو سؤزو او هاچان و هارادا ائشيتديگيني شاشدي. آلني قيرشدي و باخيشلاري كئچميشي جيرماقلادي.بيردن دوداقلارينين جؤجولرينه بير گولوش قوندو. بير اؤتري ايشيق اونون ذهنيني آيدينلاتدي. يادينا گتيردي بير ياي آخشامي سيركده بوم بوم(دلقك) چوخ مهارتله آسلانير، اوبنددن بير آيري بنده سيچرايير، سيركدهكي اوشاقلاري هل - هليه گتيرير. فرانسوا يوزلرله اوشاقلا آتيلير. دوشور ودلقكين اوجادان يئره هوپپانا سيله موزيك «بوم - بوم» سسي ايله ايكي ضربه آلير و يوزلرله اوشاق بير سسله بوم - بوم دئيه باغيريرلار. فرانسوگئجهنين بو چاغي بوم - بوم ايستهييردي. آتا دونوب يئرينده قالدي. او بوم بومو هاردان تاپا بيلر؟ سيركه قدر اوزون - اوزادي بير يولو گئتمهلي اولدو.سيركين برنامهسي قورتاريب، قوروجولار سيركي يئر به يئر ائدير ديلر. بيريندن بؤيوك آرتيستين اوتاغيني سوروشدو. قوروجولاردان بيري دئدي:اينانا بيلميرم او ايندي بورادا قالميش اولا. بونونلا بئله او اوتاغا طرف يئريدي. بوركونو بو اليندن او بيري الينه آلدي. قاپييا ضربه ووردو، ايچريدن بيرگورسسن «بويورون» دئدي. قاپيني آچماغا جسارت ائلمهدي. قاپيني ايكينجي دفعه دؤيدو. بو دفعه قاپيني ايچريدن اوجا بويلو، ياراشيقلي، شيكگئيينميش بيريسي آچدي و طرفين كيم اولدوغونو بيلمهدن اونو ايچرييه يول وئردي. آتا باخيشلاري يئره تيكيلي، خجالتدن بئزهميش حالدا ساييليكلميهلره داياناراق دئدي: آدي فرانسوادي، يايداسيزي سيركنده گؤروب يوخودان آيليندان بايليبدي. ايندي سيزي ايستهيير، حالي اولدوقجاياماندير... دلقك قالين شنئليني چيگنينه اؤرته - اؤرته دندي: اينديكي بالاجا فرانسوا مني ايستهيير ائله بو اياق گئتمهليييك.
آتا التماسلي سؤزلر ايله چاليشدي دئسين: گئجه بو وقتسيزه چتين اولاجاق، يول چوخ اوزاقدير، آما دلقك اونو ائشيتميركيمي يولا دوشدو...
ائوه چاتاندا آتابوم بومو قاباخلاييب ائوه گيردي. او شادليقلا اوجا دان دئدي: فرانسوا، بوم بوم، بوم بوم بيزيم ائويميزده دير. گؤزلريني بير دقيقهآچسان اونو گؤره جاقسان. فرانسوا بير لحظه ديرسكلندي گؤزلرين آچدي. باخدي، سونرا يئنه گؤزلري يومولدو وديلي توتار - توتماز دئدي: من بوم- بومو ايستهييرم. بو، بوم - بوم دگيل. آتا و آنا حئيران اونا باخيرلار. آنا گؤز ياشلاريني ساخلايا بيلمير. آتا اوزو ديوارا باشي آشاغي، سيماسي دالغيندايانيب بوم - بوم ديله گلدي: فرانسوا دوغرو دئيير، من اونون ايسته ديگي دلقك دگيلم. او بير لحظهده گؤزدن ايتير، اوتوراجاغا درين بير حزنچوكموشدو. بو فاصلهلرده حاجيزاده اؤزونو ساخلايا بيلمهديگيندن ديوارا اطراف چونموشدو. اونون حتي بير دفعه گؤزلرينين ياشلاري اللرينيايسلاتديغيني گؤردوم. منيمده حاليم اوندان ياخشي دگيلدي. ياريم ساعات كئچمهميشدي قابي تاغ و از آچيلدي. بو دفعه بوم - بوم اؤزو ايديقيرميزي پيرتلاشيق ساچلار. اوزون قاشلار، جؤجولر قولاقلارا قدر چكيلميش، قوندارما بورون، شئنل، چكمهلر او اؤزو ايدي. او وقارلي كيشياوتاغين اورتاسيندا ماياللاق سالدي و آياقلاري يئره چاتاندا لنگرلي سسله دئدي بوم - بوم! فرانسوا گؤزلرين آچدي. سولموش دوداقلاريندا اينجهگولوش چوكدو او ياتاقدا اوتوروب، دوروب اوجادان سئوينه - سئوينه دئدي بو، بوم - بوم دي. بو، بوم - بوم اؤزودي. نئچه لحظه حزن ايله دولودخمهده شادليق آشيب داشييردي. اوندان سونرا بير هفته آبئس محلهسينين سكنهلري هر گون آخشام بير كالسكهنين فرانسوا گيلين قاپيلاريندادايانديغيني گؤروردولر. كالسكهدن اؤزونو اؤرتويه چولقاميش بير آدامين كالسكهدن يئنيب ائوه گيرديگيني و بير ساعات سونرا اونون ائوي تركائتديگيني گوروردولر. آخر گون فرانسوادا يارانان سولفونلوق آرادان گئتميش، او ساپ - ساغ اولموشدو. آرتيست اوراني ترك ائدنده آتايامانتشويشده ايدي. او بو بؤيوك كيشينين خجالتيندن نئجه چيخاجاق او يئنه بوركونو الينده اووخارلير و قيريق كلمهلرله آرتيسته دئمگه چاليشير. سيزبؤيوك زحمت چكميسيز. من بيلميرم بو هامي زحمتين عوضينده نه ائده بيللم؟ اليمدن نمايش گلر؟ بؤيوك آرتيست دئير: بو سؤزلر دانيشماغينا ديمز،سيزمنه اجازه وئرين كارت ويزيتيمين اوستونده يازيلميش «پاريس سيركينين دلقكي بوم - بوم» ون سونرا بو سؤزلري ده آرتيرم و بالاجا فرانسوانيناختصاصي دوقتورو.
بو ماجرا آرتسيتلر آراسيندا بؤيوك هيجاني ياراتدي و سونرالار ائشيتديگيمه گؤره حاجيزاده اونا ديالوق حاضيرلاماقدا ايدي لايكن تاسفلراولسونكي حادثهلر ماجرالاري ياريمچيق قويدو. حاجيزاده هيچوقت بودرين انسانليق دويغوسويا پرولموش ماجراني اونوتمادي، بونو توركجهصحنهيه چيخمارتماق آرزوسو اونون قانيله قاريشدي. 1340 ايللرينده فرصتدن فايدالانماقلا بير سيرا يازيلار كيمي روزنامهلرين بيرينده چاپائتديم. او روزنامهنين ورقيني آييرميش و جيبينده گزيرهردي كيم بيلر؟ بلكه بير گون «تفتيش بدني»ده اونودا تاپيب پروندهيه قوشموشدولار.
حاجيزاده اوسيغينجا قدر مني تبريز آكتورلاريله تانيش ائلهدي او، بير آز و اغراق سؤزلر دئدي، گئجه گئچميشدي. آكتورلاردان محمدعلي رشدينيتانيرديم، منه معلم اولموشدو. او بيريلر ايله تانيشليغيم ايللر دوام ائتدي...
حاجيزاده 1325 دن سونرا
1325 و 26 نجي ايللري حاجيزاده زندان چكير. او «متجاسرلرين» عفو قانونو تصويب اولاندان سونرا بير چوخ زندانيلر ايله آزاد اولور. زندانيلرينبير چوخونون اعداما، يا آغير حبسلره محكوم اولدوقلاري اونو سيخير و روحوندا آجي خاطره ايزلري بوراخير.
او زنداندان آزاد اولاندان سونرا گئنه ايشسيزليك، گئنه سرگردانليق چكير. هر وقت هاوايا بولود گلنده اونو توقيف ائديرلر. سئوال - سورغوياچكيرلر: سن فلان يئرده فلان سؤزو دانيشميسان، هانسي خبري هانكي آداما وئيرميسن؟ سنكي دئييرسن دا ايندي مشروب ايچميرسن، نه اوچوناونلارلا گل - گئديوي كسميرسن، بو مزاحمتلردن هئچ زامان حاجيزادهنين ياديندان چيخمايان بير حادثهنين او «عميد ديوان» دان سؤز دوشندهنقل ائدردي. عميد ديوان اوتوخوملوق شهرباني افسرلريندن بيري ايدي. هئيورهره بير جانا وار ايدي. وزني يوز اوتوزدان اوسته ايدي، درجهسيسرگردايدي و هميشه تبريز كلانتريلرينين بيرينده رئيس اولار او بير بوينويوغون مستملهكه افسري كيمي ساغي - سولو آياقلاييب كئچردي.دئيهرديلر سحر قليان آلتي بير ال جگر، اورك، بؤيرك و بير قاب پاچا ايشكنهسي ايله نوش جان ائدردي. او قزوينلي ايدي و توركو ايله فارسينيقاتاردي و اؤزونه خاص بير ديل دانيشاردي. البته، اونون بو قولدور و قولچوماق اولدوغو اوز يئرينده تبريزين شوخ و جرأتلي آداملاري اونونلا باش- باشا قوشار، آخشام آلا تورانليغيندا عميد ديوانين يولو اوسته بيرينده گيزلهنير و او كئچنده بركدن اونا «پورسوق!» ائدرديلر. بو ايش او قدر تكراراولدوكي، او هميشه كوچهده ايكي نفر بوينويوغون آجان ايله حركت ائدردي.
حاجيزاده دئيير: بير گون ناهار يئمهميشم، پاساژدان ياواشجا سويروشورم داش مغازالارا، بلكه اورادا بير شئي تاپيب يئيهمكي بيردن عميد ديوانآجانلاري ايله اوزبه اوزچيخدي. اصغر قزيل ديشين كمرينده بير «دستبند»ده وار. عميد ديوان دئدي «حاجيزاده وا ايستد»، دوردوم. اصغرخانتفتيش بدني كند. اصغر ياخينا گئديب دابانلارين يئردن قالخيزيب عميد ديوانين قولاغينا پيچيلدادي. ظاهراً دئدي كوچهده تفتيش بدني ائتمهگينياخشيلغي يوخدو. اونلار مني بير خلوته چكديلر. عميد ديوان دئدي «حسين وكيل صورتجلسه يازير». حسين اليندهكي كاغاذلارين آراسينا كپيكاغاذي قويدو و اوستونده يازدي «صورتجلسه». اصغر قيزيلديش جيبلريمي گزدي. بيردانا ال - اوز قورولاما دستمالي، نئچه دانا اوشنو سيگاري،ياريم جعبه جب سينا، شنونون كاغازيندا بو سؤزلر يازيليب: ويلون ويلونم كرد، وارد زندانم كرد، حالاكي ميري به غربت، آسياوش كن بد مروت.اصغر كاغاذي اويان - بويان ائدير اوخويور، بير شئي باشادوشمور. عميد ديوانا اوزادير: قوربان باش تاپماق اولمور، رمزدير، خط ده اؤز خطي دير،عميد ديوان كاغاذي آليب، بارماقلاري آراسيندا ساخلاييب، چاليشير اوخوسون: ويلون، ويولونم كرد، يعني چه؟ واريدي تهرونم كرد، يعني چه؟حالا كه ميري به غربت، آسياوش كن بدمروت! اينها چييه؟ اصغر قيزيل ديش دئيير: قوربان، حتماً رمزدير...
عميد ديوان دئيير: سن دؤولت ايله مزاح ائيلهرن، دادگاه جوابيني وئرهر:
حاجيزادهنين ايشي كلانترييه چكير. باز جولوق دوام ائدير. عميد ديوان سوروشور ايندي سن نه ايش گؤرونن؟ حاجيزاده دئيير: من دللالليقائديرم. عميد ديوان دئيير: دهكي، وطن دللالليهم. حاجيزاده دئيير:
- رئيس، منيم دده مدن بير اوزوك قاليب نئچه ايل وار اونو ساتا بيلميرم، وطني هاردان ساتاجاغام؟ وطني ساتانلار مشروطه انقلابيندا بؤيوك مالكلرو تاجرلر ايدي.
اونلار روس و انگليس سفارتلرينه پول وئريب اونلارين بايراقلارين آليرديلاركي لازم اولاندا اونو ائولرينين يا تجارتخانالارينين داميناتاخسينلاركي، انقلابچيلارين اونلارلا ايشلري اولماسين! بوردا حسين وكيل ال قالديريب دئيير: - قوربان، بو سؤزون جوابيني اجازه وئرسيز، مندئييم: بو هله آدين سياسي قويوب، آمما بيلمير هانسي بايراغي آلماق حلالدي، هانسيني آلماق اولماز. چونكي حرامدي. قيرميزي بايراغا پول وئرمكحرامدي، او بيدينلرين بايراغي دير، آمما شاهدان شاهانه عيبيوار. سن ايران پادشاهينين بايراغي عوضينه روس پادشاهي يا انگليس پادشاهيبايراغي وور. سونرا بؤيوك بير معمايا جواب وئرميش كيمي باخيشلاري اول عميد ديواني، سونرا، اصغر قيزيلديشي داها سونرا حاجيزادهني گزدي.اونا تكجه حاجيزاده آستادان جواي وئردي: عغليوه دوعا يازيم، هله پيس - پيس آديندا وكيل قويوب!...
پرونده «اؤزوم اولسم - رمزي ايله شهربانييه گوندهريلدي. اوردا چوخ سؤزلردن سونرا دئديلله بيزيم اليميزده محرمانه گزارش واركي، سن ايرانكمونيستلري ايله چكسلاواكي كمونيستلري آراسيندا رابط سن، بونون جزاسي اؤلومه قدر وار.
حاجيزاده نين كوفرو چخير اطلاعاتداسسين سالير باشيناكي، كوپك اوشاغي، ايت اوشاغي، دونن يازيق قارداشيمي، معصوم اوشاغي برمهگورائلهديز. بو گونده منيم اوزومه پاپيش تيكرسيز؟ آي عدالت، آي قانون، آي مجلس، آي سازمان ملل، گلين گؤرون بونلارمن يازيق آدامدان نه ايسترلر؟ايش پيس يئرلره چكيره رئيس نظميه اؤزو دخالت ائدير. دئييللر: بير نفر تاپ تاسنه ضامن اولسون، حاجيزاده دئيير گؤندهرين حسن قرهبوغگلسين. شعبه رئيسي دئيير: او اولماز، چونكي اوندان دا گزارش وار. نئچه گون قاباق مئيخانادا دئييب ائله بيل روسلار گلير. حاجيزاده دئيير: منيماوندان ساواي آداميم يوخدو. دئيين او گلسين منه ضامن اولسون، من ده اونا ضامن اولوم. اونلار بو ايشي باشلاريندان آچماق اوچون بو ايكي باشليضمانته بويون قويورلار.
حسن قرهبوغ گلير، او اوتاغا گيرنده شعبه رئيسي قيافه توتوب دئيير: حسن گئنهنه بارا قويموسان؟ حسن دئيير: نه اولوب؟ شعبه رئيسي دئيير: نهاولاجاق، مئيخانادا دئميسن روسلار گلير. حسن دئيير: هله من ده دئييرم بس نه اولوب؟ او تلفون هاني؟
تلفون اوردا، آمما تلفونلانه ايشين وار؟
- هئچ نه، تلفون ائلهييرم گلمهسينلر!...
1950 - 1952 نجي ايللرده صلح و قورتولوش حركاتي دونيايادا يوكسهلير. آتم بمبونون آمريكاليلار طرفيندن ژاپونون هروشيما و ناكازاكيشهرلرينده پارتلاييشي و شورالار بيرليگينين بو قدرتي الده ائتمك بلاشلاري بؤيوك بير رقابته چئوريلير و بو رقابت دونيا صلح و قورتوشحركاتيني بير عمومي دموكراتيك قيميلدانمايا چئوريلير و «من صلحه سس وئريرم» نداسي هر يئره سس سالير. پيكاسونون باريش گؤيرچيني ماويبايراقدا دالغانير و بوتون خلقلري باريش و دموكراسيه چاغيرر. ميرزا باقر ذاتاً بو حركاتا قوشولمايا بيلمز ايدي. بئش ايل قانا بويانميش تبريز، هلهيارالاري ساغالماميشين بير اجتماعي - انقلابي حركت اوجاغينا چئوريلير. «آذربايجاني نجات وئرمك» اوچون آپاريلان قتل - غارتلر، آمانسيزاولدوغو حالدا خلقي سارسيتماميشدير. صلح بيانيهلري «من صلحه سس وئريرم» هر طرفدن ائشيديليردي. حاجيزادهده بو آخينا قوشولموشدو.مركزي حكومت قورخور و اؤزلري دئميشكن بو حركت آيري بير دموكرات فرقهسينين يارانماسينا سبب اولماسين دئيه، اونو قينيندا بوغماققرارينا گلميشدير.
حاجيزاده جوربه جور بهانهلر ايله تئز - تئز شهربانيه آپاريلر و سئوال - سورغويا آلينيردي. بير دفعه اطلاعات رئيسي اوندان سوروشدو! آخيصلحون گؤير چين ايله نه رابطهسي اولا بيلر. او دئيير: ايندي گؤيرچيندير چوخ چكمزكي باياللاغي اولاجاق.
تبريز زنداني دولوردو بو شاليردي و اورادكي محبوسلار ايستر ايشجي، ايستر دانشجو، ايستر معلم يا محصل و كاسب حاجيزادهنين يولونوگؤزلهييرديلر. حاجيزادهنين شرينكارليقلاري، دولغون ديالوقلاري هر دفعه گلنده تازا ماجرالار و ائشيديلمهميش «جوك» داغار جيني ايله گلمهسي،زندانين داريخديريجي حياتيني شنليگه چئويريردي. او گونلر حاجيزاده اؤزونه تازا بير مشغله سئچميشدي. بو مشغله ائو كرايه ائتمك ايستهينلر.ائو تاپماق ايدي.
تصادفاً بو آرادا دموكراتيك جمعيتلر اوچون مناسب ائولري تاپماق دا اونون عهدهسينه دوشوردو. او بو ائولرين بيريني كلينيك آدينا، بيرينيآموزشگاه شبانه، بيريني اسناد دفتري آدينا اجاره ائدير. وقت اولور بو ائولر لووا گئديرلر. گليب حاجيزادهني آپاريرلار. گئنه
سيم - جسم كي، سن بو ائولري توتاندا نييه بو اجاره چيلرين كيم اولدولاريني اؤيرنمهمسن. بو ايش اؤزو دؤولته - مملكته بؤيوك خيانت دگيل؟حاجيزاده دئيير: باش اوسته بوندان سونرا هر كس ايستهسهكي اونا ائو تاپام، دئيهرم اول گئت سوء سابقه گتير، سونرا دانيشاق.
اوردا دقتله اوزونه و بؤركه باحير و دوداق التي دئيير «علي آقا» لاپ قورومساق اولدون گئتدون. سونرا گليب كلانترينين قاپيسيندان باشيني ايچرياوزادير و دئيير: اسدخان (اسدخان كلانتري رئيسينين كيچيك آديدير) منيم بؤركومو دگيشديرمكله نه اولاجاق؟ اگر هنرين وار منيم بئينيميدگيشدير...
2ـ اصغر داواتگر اوغلو نايب كاظم، قديم نظميه چيلردن ايدي. اوداها قوجالميشدي. آمما ياخشي آدام اولدوغوندان هله نايب اولليك تبرتي ايله وار- گل ائدردي. بير گون حاجيزاده گورور بير قادين حامامدان گلير. نايب كاظم دا كوچهده اوز به اوزدن گلير. بو آرادا بير نظميه سرهنگيده هاردانسااوردا تاپيلير. نايب كاظم سرهنگين الينه باهانا وئرمهمك اوچون، ياناشيركي آروادين چادراسين باشيندان آچسين. نايب كاظمين الي آروادا طرفاوزاناندا او باغيريركي «نايب كاظم! سنده قورومساق اولدون؟» محاجيزاده نايب كاظمين يانيندان سووشاندا ائشيديركي سرهنگ اونا دئيير! صاباحاؤزونو اطلاعاتا، تانيتديرسين. علي اقا بونو هاردان ائشيدير ششگيلانا جارساليركي: نايب كاظمي اطلاعات ايستهييبلر، صاباح اؤزوم گئده جاغام،اولارا نشان وئرهجاغام!...
حاجيزادهنين شهرين بوتون دليلريندن و «دوييه لريندن» خوشو گلير، اونلارلا خوش - بئشي وارايدي. بعضاً دئيهردي: كاش من ده اونلاردان بيرياولايديم، آمما حيئف اونلاردا اولان قورخمازليق منده يوخدو. او، آرزولاردي «علي بئداوام» اولسون. او دئيهردي «علي بئداوام» آغلير، اونونآغلاماسيني من دويورام، گؤز ياشلاري صوراتلارينا يوخ، دامجي - دامجي ايچرسينه دامير. او گؤز ياشلاريني چؤرهيينه يارانليق و ايچديكياسپيرته مزه ائلهيير.
پروفسورمحمدعلي فرزانه
ايلچي قسمت
عزيزيم، باغري قارابير قوش وار باغري قارا
لالهكيمي گول اولمازاونون دا باغري قارا
(آذربايجان خلق باياتيلاريندان)
ميرزه باغير حاج زاده و تبريز صحنهسي
آذربايجان و تبريز تئاتري، پهلوي حاكميتي ايللرينده نئچه - نئچه قدرتلي رژيسور و آقشورون آدي ايله ايلگيليدير بو آرتيستلردن بير باغريقاراسي دا ميرزه باغير حاجيزاده اولموشدور. حاجيزاده، اؤز استاژيني (تئاتر اؤيرنجيليگيني) نئچه جنوبلو رژيسور و آرتيست ايله تفليسكونسرواتوروندا بيتيرميش، قاييديب باكيدا صحنهيه چيخميش، سونرادا رژيسور و آرتيستلرين نئچهسي ايله تبريزه قاييتميشدير.
حاجيزادهنين او ايللرده، روسيه انقلابينين ان گورولتولو ايللرينده، باكييا گئتمهسي، اورادا تئاتر دونياسينا قدم قويماسي اؤزلوگونده حاجيزادهنينحياتيندا سونرادان درين تأثير بوراخان بير حادثهيه چئوريلميشدير.
حاجيزاده نقل ائدردي: آتام تبريز بازاريندا پولو يوخ، آمما حؤرمتي چوخ آداملاردان بيري ايدي. او تبريز تاجرلرينين آل - وئر ايشلرينه كومروكدهياقونسولاتلاردا امانت چيليك ائدر و اوردان الينه چاتديغي تومناتلا كئچينردي. اونون بوتون تلاشي مني اوخوتماق و دوقتور اولماق اوچون تفليسهگؤندرمك ايدي (اوندا تبريزده دوقتور اولماق ايستهينلر بير باشا تفليسه گئدر و اورانين عالي طب فاكولتهسينده تحصيله دوام ائدر ديلر. حادثهنيحاجيزاده دؤنه - دؤنه دئيهردي: كيشي مني آرزوينان گورزوينن اوخودوب يولاسالدي كي، گئديب اوردا دوقتور اولوم، قاييديب گليم ايرانا و اورادايازيق - بئچارلاري مجاني معالجه ائديم. دوقتورلوق اوخوماديم. آرتيسليك اوخودوم، بلكه اونلارين دوشونجهلرينده تأثير بوراخيم، آمما اونلارينيازيقليقلاري يئرينده دورسون، اؤز يازيقليغيما دا چارهساز اولماديم...
حاجيزاده تبريز ده امكداشلاري طرفيندن قورولموش تئاتر قروپونا قاتيلير و ايشه باشلايير. اونلارين عمده چاليشمالاري تبريزده تازاجا بناائديلميش مُدرن شير خورشيد صحنهسينده يئر به يئر اولوردو. ميرزا باغير هئيكلي، سيماسي، داورانيشلاري و سسينين توناژي ايله اويغون بيردرامآرتيسي كيمي، عهدهسينه دوشن روللاري، حتي اوتللو و شيخ صنعان كيمي آغير پرسوناژلاري بؤيوك باجاريقلا ايفا ائديردي. او ايستر حسينجاويد، جعفر جبارلي، جليل محمد قليزاده كيمي آذربايجان درام نويسلري و ايسترسهده غربي درام نويسلرين اثرلرينده پارلاييردي.
او ايللرده، سؤز يوخكي، تئاتر تبريزده و آذربايجانين آيري شهرلرينده آذري توركجهسينده وئريليردي و معروف درام اثرلري بو ديلده صحنهيهچيخاريليردي. بو امر 10-1308 ايللرينه قدر دوام ائدير حاجيزادهنين صحنه فعاليني گوندن - گونه يوكسهليردي. بو ايللرده رژيم توركجه تئاتروئرمگي، كتاب بوراخماغي، حتي يازماغي - اوخوماغي و سونرالار دانيشماغي داياساق ائتدي. بو قرار اجرا ائديلن دن سونرا، حاجيزاده اؤزودئميشكن درام آرتيستدن بير كمدي درام آرتيسته چئوريليردي، چونكي اوفارسيني چارهسيز لهجه ايله دانيشير و تماشاچيلاردان چوخو اونونسؤزلريني باشا دوشموردولر و تئاتر ديل يانسيتما صحنه سينه چئوريليردي.
بوتون بونلارا گؤره حاجيزاده بير يوللوق صحنه حياتيني ترك ائدير، دالي اوتورور و بير چيخيش يولوتاپماق اوچون فاجعهلي بير دربهدرليك ايلهاوز - اوزه گلير. بيز گئچميش يازيلاردا يئري گلنده بو ماجراني بير فاكت كيمي گؤسترميشيك. آمما ايندي بورادا دا اونا اشاره ائتمگي لازم گؤرورك.حاجيزاده خاطرهلرينده دئيير:
«1307 نجي ايلده، تبريزده شير خورشيد صحنهسي آچيلاندان سونرا بيز چوخلو نمايشنامهلري موفقيتله صحنهيه چيخارديق. بيز ايستر بوصحنهده و ايستر آراميان صحنهسينده كمدي نمايشلرلهيان - يانا، جدي اثرلرده اويناييرديق، نمايشنامهلر گؤزلهنيلمز موفقيت قازانيردي و اونلاردانبعضيلري آيلار صحنهده اوينانيليردي. بير گون شير خورشيد صحنهسينده، ياديمدا اولدوغو كيمي حسين جاويدين «شيخ صنعان» اثريني تمرينائديرديك. تمرين زاماني آرتيستلردن هئچ كيمسهني سالونا يول وئرميرديلر. لاكين، او گون بير گؤزلوكلو آقادا سالوندا حاضير ايدي. بير رژيسوردناونون بارهده سوروشدوق. رژيسور دئدي. بو، آقاي غلامحسين خان معارف، آذربايجان معارف و اوقاف ادارهسينين مفتيشيدير. نمايشي يوخلاماقاوچون گليب. او وقته قدر نمايشنامهلري يوخلاما ايشي مرسوم دگيلدي و بيز هاميميز بو موضوعدان شاشديق. تمرين قورتاراندان سونرا، آقايغلامحسين خان بير سؤز دئمهدن يولونو توتوب گئتدي. بو ماجرادان نئچهگون سونرا، بيزه خبر وئرديلركي، تامام آرتيستلر فلان گون حضرت اجلآذربايجان معارف و اوقاف رئيسي حضورونا شرفياب اولماليديرلار. بيز هاميليقجا تعيين اولموش گونده معارف ادارهسينده حاضير اولدوق و بوناباخماياراقكي، حضرت اجل گؤروش ساعاتيني اؤزو معين ائتميشدي، بيزي بير ساعات انتظار اوتاغيندا ساخلادي و سونرا همان آقاي غلامحسينخانين وسيلهسيلة شرفياب حضور اولماق رخصتي وئرديلر. بيز، بير مدتده رياست اوتاغيندا اياق اوسته قالديق تا حضرت اشرف آغير - آغيررياستميزينين داليندان دوروب، ايرهلي گلديلر و بيزلري تك به تك باشدان آياغا گؤزدن گئچيريب دئديلر: آقالار، بيليرسيز سيزلري نييهچاغيرميشام؟ چاغيرميشامكي، هامينيزا دئميش اولامكي، بوندان سونرا تورك ديلينده نمايش وئرمك قدغن اولور، سيز نمايش وئرمك ايستهسيز،حتماً گرك فارسجا اولا. البته، امكاني وارسيز گربه، گوربه، گيربه، كوربه دئيهسيز. لاكين، غلامحسين خان توركوده گربهيه نه دئييلير؟ - قوربانپيشيك، بلي، حق نداريد پيشيك بگيد باشا دوشدوز. ايندي گئده بيلرسيز.من فاجعهنين درينليگيني دويوردوم. هاميليقجا قاييتديق. من عصبانيايري آدديملارلا يوروردوم. رژيسور داليدان منه چاتيب سوروشدو: بو عجله ايله هارا؟ دئديم: گئديرم آذربايجان تئاترينين عزا مجلسيني سووام -آيدين ملي - دموكراتيك و ضد امپرياليست روحيه داشييان آرتستين، اؤز سؤزو ايله دئسهك، ديلي دينج دورمور و بوبابتدن سايسيز سيخيتي لار واهانتلره معروض قالير. صحنهدن چكيلمك و گؤره بيلهجاغي ايشين رؤيايا چئوريلمهسي، اونو بير طرفدن عصبيلشديرير و او بيري طرفدن بير چوخايشلره ال آتماغا وادار ائدير، لاكين بونلارين قولپو الينده قالير. البتده، خاطرهلرين دواميندا گؤره جاغيميز كيمي، اونون اقبال اولدوزو بو ايللرده آزدااولسون پارلايير. لاكين بوپارلاما چوخ قيسسا اولور. بو ايللرده حاجيزاده صحنه آرتيستليگيندن اوزاقلاشديقجا كوچه و بازار آرتيستينه چئوريلير وبو يئني وظيفهسينده خلقي هم سئوينديرير، هم گولدورور، هم كدرلنديرير و همده دوشوندورور. اونون بو سيماسي خلق آراسيندا، كوچهده - بازاردا،درين ايز بوراخير و اونو خلقين ايستكلي آرتيستينه چئويرير.
بونونلا ياناشي، حاجيزاده ملي دموكراتيك روحيهسي ايلهايستر - ايستهمز سياسته ياناشير...
* * *
او بوتون بو ايشلرين هاميسيني، جاوانلاري «زوراكي - سرباز» آپارماقدان تاترياكيخا نالارين تبريزده و آذربايجانين آيري شهرلرينده ياييلماسينيانگليسلرين گؤزوندن گؤرور، رضاشاهي اونلارين آدامي بيلير، كئفلي واختلاري نهكي دربار وار، شاه وار هاميسيني ساپا دوزوردو.
هر دفعه گزارش وئريرديلر، اطلاعاتين خفيهلري اونو آپاريرديلار كلانتريده كؤتك آلتينا ساليرديلار اونو دؤيمك و اينجيتمك اوچون،حاجيزادهنين اؤزو دئديگي كيمي، گاه بچهيانا، گاه مردانا باتون دان، گاه ايكي ديللي و گاه نئچه ديللي شاللاقدان، مئيوا آغاجي شويلهلريندن،تپيكدن، يومروقدان، سيلليدن استفاده ائديرديلر.
او بير چوخ واختدا خومار اولدوغو حالدا اطرافيندا كئچن حادثهلري ايزلهييردي. كشيلرين بؤر كونو دگيشمه و قادينلارين باشيني آچما اونون الينهعنوان وئريردي. او دفعهلرله آشاغيداكي ماجرالاري بير نمايشنامه كيمي نقل ائدردي.
1ـ دلي علي آقا ماجراسي
دلي علي آقا گرك يادنيزدا قالميش اولا. او ششگيلان محلهسي دليلرينده ايدي. ششگيلان تبريزين اعيانلار محلهسي اولدوغوندان و ادارهرئيسلرينين اورا گليش - گئديشيندن هميشه «تميز» ساخلا نيليردي. اورادا كيشيلرين و آروادلارين بؤرك و باش اؤرتوسو مرتب ايدي يالنيزخياباندا سحردن آخشاما وئللهنن علي آقانين، دوروموخوشا گليم دگيلدي بعضيلري، مخصوصاً خانيملار دئيهرديلر: او يوخاريدان آشاغا گليب اونااوجشمك گناهدي بعضيلري ده دئيرديلر: او هاميدان آغيلليدير، او بير دانا چيرك و ياغلوچا كئچه توركو قاشينين اوستونه يانقيليجي قويموش، حتيكلانتري رئيسيندن دهچكينمزدي. هر يئره آپاريب بوراخسايديلار آز ديرياميش پيشيك كيمي قاييديب گليردي.
كلانتري رئيسي بير گون مأمورلارينا دئيير: سيز بونو ديله توتون، ناهار وعدهسي وئرين، بير پهلوي بؤركودا حاضيرلايين، باشينداكي بوركو گوتوروب،تازا بوركو اهمالجا باشينا قويون مأمورلار بو ايشي گؤرورلر. سونرادا آيناني قاباغينا توتوب دئييرلر: علي آقا! باخ گؤرنه ياراشيقلي اولدون. لاپمحمدخان حاج عليلويا (ارسباران خانلاريندان بيري) بنزهييرسن.
علي آقا بير سؤز دئمهدن كلانتريدن چيخيره ياخينداكي سلماني دكانينا گيرير. اوردا دقتله اوزونه و بؤركه باخيرودوداق آلتي دئيير «علي آقا» لاپقورومساق اولدون گئتدون. سونرا گليب كلانترينين قاپسيندان باشيني ايچري اوزادير و دئيير: اسدخان (اسدخان كلانتري رئيسينين كيچيكآديدير) منيم بؤركومو دگيشديرمكله نه اولاجاق؟ اگر هنرين وار منيم بئينيم دگيشدير..
2ـ اصغر داواتگر اوغلو نايب كاظم، قديم نظميه چيلردن ايدي. اودا هاقوجالميشدي. آمما ياخشي آدام اولدوغوندان هله نايب اولليك رتبهسيايلهوار گلي ائدردي. بير گون حاجيزاده گورور بير قادين حامامدان گلير. نايب كاظمدا كوچهده اوزبه اوزدن گلير. بو آرادا بير نظميه سرهنگيدههاردانسا اوردا تاپيلير. نايب كاظم سرهنگين الينه باهانا وئرمهمك اوچون، ياناشيركي آروادين چادراسين باشيندان آچسين. نايب كاظمين الي آرواداطرف اوزاناندا او باغيريركي «نايب كاظم! سنده قورومساق اولدون؟» حاجيزاده نايب كاظمين يانيندان سووشاندا ائشيديركي سرهنگ اونا دئيير:صاباح اؤزونو اطلاعاتا تانيتديرسين. علي آقا بونو هاردان ائشيدير ششگيلانا جار ساليركي: نايب كاظمي اطلاعات ايستهييبلر، صاباح اؤزوم گئدهجاغام، اولارانشان وئرهجاغام!...
حاجيزادهنين شهرين بوتون دليلريندن و «دوييهلريندن» خوشو گلير. اونلارلا خوش - بئشي وار ايدي. بعضاً دئيهردي: كاش منده اونلاردان بيرياولايديم، آمما حيئف اونلاردا اولان قورخمازليق منده يوخدو. او، آرزولاردي «علي بئداوام» اولسون. او دئيهردي «علي بئداوام» آغلير، اونونآغلاماسيني من دويورام، گؤز ياشلاري صوراتلارينا يوخ، دامجي - دامجي ايچرسينه دامير. او گؤز ياشلاريني چؤرهيينه ياوانليق و ايچديكياسپيرته مزه ائلهيير...
آداملارين «تقليد»يني چيخارديغيندان اوشهنيرلر. بير گون او قهوهخانه دا ائشيديركي، شاهين روزنامهسي بير مصحح دالينجادير. شاهينروزنامهسينين مديري آقازاده شاهين، دموكراتليق سابقهسي اولدوغو حالدا، ايندي روزنامهني يوللانديرماقدا دولتين يارديملاريندان فايدالانيردي.ميرزا باغير، شاهيني ياخيندان اوزاقدان تانيديغي و اونون بير آز «اتي آجي» آدام اولدوغونو بيلديگي حالدا، ياخين فرصتده اونون ادارهسينه گئدير.اداره دئينده، بير داريسقال پللهكان، نوح اياميندان قالميش ايكي اوتاق، بير انبارا بنزهر دالدايئر، ايكي - اوچ ميز و بئش - آلتي صندليدن عبارتايدي. اوتاقلار بيري - بيرينه آچيليردي و شاهين ايكينجي اوتاقدا اوتوروردو. قاپيلار و پنجرهلر پردهسيز ايدي. شاهين اوزو اوجابوي، هايكونچو،خوشونا گلن سوزدن قاه - قاه چكيب اوجا سسله گولن و خوشونا گلمه ديگي ايشدن آجيغي توتوب قيشقر باغيرلا هويكورن بر آدام ايدي. او آياقسسي ائشيديب باشيني ميزدن قووزادي و حاجيزادهني گؤرونجه بير آز توپارلاندي و باخيشلاري آشاغا رسمي بير ديالوق ايله سوروشدو: شاهيناؤزوده وقتيله - هه، حاجيزاده، خوش گؤرموشوك، نه عجب بو طرفلردن؟
آرتيست ايدي! ائشيتديم سيزين مصححه احتياجيز وار، گلديم گؤروم مني ايشه گؤتورورسوز؟
شاهين ايچينده مدتلردن سونرا بير مصححيمين تاپيلما سئوينجيني گيزلهدهرك اؤزونو اويانا قويمادان دئدي:
- سؤز بوندا دگيلكي منيم مصححه احتياجيم وار، آمما اول ده گؤروم سنون بو ايشده سررشتهن وار اساساً صحنهنين نه دخلي وار مصحح ليله؟
- من نمايشلرده هر آرتيستين ديالوقونو آييريب اونا يازارديم، رژيسورده اولموشام... او حاجيزادهنين سؤزونو كسيب دئدي:
- بونلار هاميسي اؤز يئرينده، آمما بو ايش تجربه ايستر. هئچ دئمهدين هله سن صحنهني نييه بوراخدين، اوراكي سنون اؤلن يئرين ايدي؟
ياخشي بيليرسيز صحنهده توركو دانيشماغي قدغن ائلهديلر بيزيم جماعت ده فارسي بيلمير. من اؤزومده فارسيني سيزين كيمي چتين دانيشابيليرم...
شاهين بو سؤزلري ائشيدنده باشيني آشاغا تيكدي. قاشلاري چاتيلدي، اودقونا - اودقونا ميزين اوستونده اولان بيرييفين كاغاذي قاريشديردي واونلارين آراسيندان بيريني چيخاريب دئدي:
- گل، بونو آل، نامة واردهدير. اونوندو زلت، اؤزونوده پاكنويس ائله وئرمنه.
حاجيزاده لازم گلنده اهل قلم ايدي او، بو ايشي چوخ دقتله يئرينه يئتيريب، تميزلنميش نامهني شاهينه وئردي. شاهين ايشدن راضي قاليركيميدوداقلاري بير لحظه قاچدي، سونرا گئنه سيماسي اولكي حالا قاييتدي و دئدي:
سن هلهليك گليب مشغول اولورسان، آمما بيلير سن منيم موزعيمده يوخدور، سراغلاش، بير نفرده موزع تاپ. او قاباقكي مصححله موزع سحردنآخشاما بيري - بيريله بوغوشوردولار. ايش اورا يئتيشديكي، ايكيسينيده جواب ائلهديم. بورا ماتي ميخاناسي دگيلكي، حاج زاده اؤزيانيندا دئدي:سنون بو آجيديلووه ميه موزع قالار؟...
ميرزا باغير دئيير: باش اوسته، من چاليشاجاغام بير نفرده زيرك موزع تاپيم. آمما، بويورون گؤرك بيزه حقوق نئچه وئرهجاقسيز. من اؤزوم ائوليدگيلم، آما ائو كرايهسي وئريرم، اوزومده سيگار چكيرم، آمما، موزع بلكه ائولي اولدو. بيليرسيز سوباي آدامين خرجي داها چوخ اولور. شاهين دئدي:ياخشي اولدو دئدين، روزنامهنين وضعي ياخشي دگيل، بو قاليبسيزين باشاريغيزا، اگر روزنامهنين تكفروشوسونو چوخالدا بيلسيز، اوندان پورسنتآپاراجاقسيز. هلهليك بو حقوقا گرك قاتلاشاسيز.
حاجيزاده اوتانير بير سؤز دئسين، مسئله ائله بوجور اؤرتولوقالير. او، اؤزو ايشه باشلير و بير نفر موزعده سرآغلاشير. گونلر سونرا ائشيديركي، محمدبيريا (او بيرياني قاباقدان تانيردي. او سربازليغين قورتارميشدي و بيكار ايدي. بيريا بير شرط ايلهكي، حاجيزاده اونا صحنهيه چيخماغياؤيرتسين (بيريانين اؤزونون چوخ قدرتلي ديالوق و نطق باشاريغي وار ايدي) موزعليگي بوينونا آلير. بونلار هرهسي اؤز ايشلريني گؤرورلر و گوندهبير ساعات سحر طرفي شاهين گلمهميش يا آخشام او گئدندن سونرا تئاتردا اولان پرسوناژلاري تمرين ائديرديلر. روزنامهنين تكفروشيسي چوخ آزايدي. اونلار هر ايكسيده خوش خوراك ايديلار و ناهارا معمولاً روزنامهيه ياخين اولان مش عابباسدان پيتي گتيريرديلر. بونلار گوندن گونه شاهينيناحوال روحيهسيله آرتيقدان آرتيغا تانيش اولوردولار. حاجيزاده باخيركي، شاهينين جيبينده پولو اولاندا اودابانلاري اوسته يئرير و اؤزوده شنگولگؤرونور. بو ايش عموماً بورجون سون گونلرينده اولوردو. بو گونلر آقازادهنين قولتوق جيبنده معمولاً بير يا ايكي باغلام تازا پول اولوردو. بويوللارينباغلانديغي باند بئله آچيلماميشدي. حاجيزاده امكداشي بيريا ايله بو قرارا گليرلركي، ديزيني بير آي باشدان باشا نسيه يئسينلر و سونرا مش عابباساسفارش ائديرلركي، سن پولوندان نگران قالما، فقط آيين باشيندا بيريا گليبسني چاغيراندا الينده ياغيندا داشسا، قوي يئره و گل روزنامهدههاي -هاراي قوپاركي، آي جانيم، بونه مسلمانليقدير يئديگير ناهارلارين حسابيني نييه وئرميرسيز. نسيه بير گون اولار، ايكي گون اولار، نهكي بير آي.
بورجون سونو اولور و شاهين دابانلاريني تاققيلدا دا - تاققيلدا دا و سلامين جوابيني گولر اوزله آلان گون بيريا گئديرومش عابباسا دئيير گلسين.مش، عابباس گلير و پيلله كانلاري چيخار - چيخماز باشليركي: آي جانيم، گلميشم دئيهمكي، اگر حسابيزي چوروتمهسيز بو گوندن پيتي وئرمييهجاغام. هاردا گؤرونوب ناهار پولو بير آي نسيه قالا؟ من ده كاسيب آدامام... آقازاده اداره ده هايكويو خوشلامازدي، بونا گورهده چاغيرير:
- حاجيزاده اوردا نه خبردي؟ كيمدي بو هايكوي سالان؟
- قوربان مش عابباس پيتي پزدي. بيز بير آي نسيه پيتي گتيرمشيك، گليب پولونو ايستر. شاهين دوداقلارين قيسدي، اونون الي قولتوق جيبيندهگزيشدي، بير دانا تازا بش تومنليك بارماقلاري آراسيندا چيخاريب، ميزين اوستونه آتدي و حيرصلي سسله دئدي:
- آدام كيمي دانيشانماسان؟ نييه دادتپيرسن، گل، گؤتور كسرين وئر... مش عابباس ياغلي، اؤنلو گونون جيبيندن قارا پول چيخاريب ميزين اوستونهقويدو، بركتيز چوخ اولسون دئييب اوتاقدان چيخدي. آقازاده بير آز سومسوندو، بير دسته تازا روزنامهيه اشاره ائديب دئدي.
- بونلارنييه پوستا وئريلمهييب؟ روزنامه چيخان گونون صاباحي گرك مشتركين آدرسينه چاتسين؟ حاجيزاده دئدي:
- ماركاميز (تمبريميز) قورتاريب، ممد گلنده آليب گتيرهجاق.
پيتي برنامهسي بورادا قورتارمادي، هر بورجون آخر گونومش عباس گليب،هاي - بيديريق سالير و پيتيلرين پولونو آليب گئديردي.
* * *
شاهين اجزالاريندان (او دفتر ايشچيلريني بئله آدلانديريردي) چوخ راضي ايدي و اونلاردا صحنه تمرينلريني چوخ احتياطلا دوام ائتديريرديلر.محمد بيريانين هم صحنه حركتلري و هم ده ديالوق باجاريني چوخ گوجلو ايدي. او حسين جاويد كيمي ديالوقو شعر اساسيندا يارادان يازيچينينروللاريني بئله چوخ مهارتله اويرهنيب و ايفا ائديردي.
او گونلر، رضا شاهين تبريزه گلمك خبري چوخ سرعتله آذربايجاندا ياييليردي و بوتون ادارهلر و سازمانلار بو ايش اوچون حاضيرليق آپاريرديلار.رضاخانين شهرده گليب كئچديگي مسيرين ديوارلاري آغارديلير. شهر تميزلهنير، اونون گؤرمگه گئدهجكي و يا اتراق ائتديگي ائولر تميزلهنير،خيابانلار ايران بايراغي ايله بزهديلير و مسير بويو «تاق نصرت»لر وورولوردو: رضا شاهين گلديگي تاريخ ياخينلاشديقي بو تشريفات چوخاليردي.بو سيرادا بير گون آقازاده شاهين ادارهيه گلير. اوتاغينا كئچيب. حاجيزادهني چاغيرير و اونا دئيير. ائشيتميش سنكي اعليحضرت آذربايجاناتشريف فرما اولاجاقلار. من ايستيرم (او من سؤزونو چوخ ايشلهديردي) شماره مخصوص چيخاردام، آغ كاغاذدا، ايكي رنگ، باش صفحهدهاعليحضرتين نظامي لباسدا عكسي. حاجيزاده، سن گرك بير ايش گؤرهسن، بو پالتاردا اولماز، گلرسن منيم پالتارلاريمدان بير دست آييرسان، گركآغ كؤينك گئيهسن، كراوات ووراسان، ائله صاباحدان دا ايشه باشلاياسان. سنين ايشين بو اولاجاقكي، شماره مخصوصدان بير نمره قيزيل سينيايچينده سرمونو (تشريفات) ايله، او گونكي ارباب جرايد شرفيات اولورلار، باشين يوخاري، سيني الده، آرام آدديملارلا اوبو سؤزلري دئيندهبوينونوقاز بوينو كيمي يقهدن چيخاريب، اوتاقدا ايري آدديملارلا بو باشدان اوباشا گئدير) اعليرحضرتين دوردوغو يا اوتوردوغو يئره باخين، بيرديزيني يئره قويوب، روزنامهني تقديم ائدهسن. اگر اعليحضرت بير سؤز سوروشسا، ادب - اركانلا جواب وئرسن، اگر سوروشماسا، نئچه قدم (اويئنه تمرينه دوام ائدير) دالي - دالي گليب صفده دوراسان...
هله آقازادهنين سؤزو قورتارماميش حاجيزاده دئيير: قوربان، بو ايش منيم ايشيم دگيل، من بو گونه قدر بو ايشلردن گؤرمهميشم، خوشوم داگلمز. سيزبونا بير آيري آدام تاپين، سيزين يان - يؤردهزده چوخلاريوار، بو ايش اوچون جان وئريرلر...
آقازادهنين رنگي سارالير، ياخين گليب حاجيزاده ايله بورون بورونا دايانير و دئيير:
- بس سن هارانين آرتيستي سن؟ سنين اليندن فقط خلقه او چشمك گلير، اليمين امهيي يوخدور. سندن چوخ اينجيديم. هلهسندن ايندي جوابايستهميرم، بير ايكي گون ياخشي فكرلش، منه «هَن» دئنه...
- آقاي شاهين من نظريمي جدي حالداسيزه دئديم. بو ايشلر منيم اليمدن گلمز...
شاهين باشي آشاغي اوتاقدا اوباش - بو باشا گئديب، سونرا دؤنوب حاجيزادهيه دئيير: آقاي حيدرزادهني توت، من دانيشيم...
شاهين، حيدرزاده تبريزين سانيلي سيمالاريندان بيري ايله اوزون - اوزادي دانيشيق آپارير. يقين حيدرزاده مناسب بير آدامين تاپا بيلهجهييني وعدهائديركي، حاجيزادهنين ياخاسي شاهينين اليندن قورتارير. آمما او گوندن شاهين حاجيزاده ايله باشي آغير دولانير، بعضاً حتي اونون سلامينين داجوابيني آلمير...
رضاشاه اوزون انتظاردان سونرا تبريزه گلير، علما «ارباب جرايد»ين شرفياب اولدوغو وقت شاهينين چاپ ائتديگي «شمارة مخصوص» قيزيلسينيده حضورا آپاريلير. رضا شاهين چوخ خوشوگلير و رئيس كل تشريفاتاً دئيير اونون مرا حيميني ارباب جرايده، خصوصيله شاهينه بيلديرسين.
مراسم قورتارير و شاهين حيدرزادهنين و نئچه آيري تبريز معتمدلريندن ناهاري بيرليكده يئمهيي خواهش ائدير.
اونلار ناهاري روزنامهيه گتيريلمهسينه اصرار ائديرلر و حيدرزادهنين آدامي چلوكباب سفارش وئرمگه گئدير. بو حالدا اونلار روزنامه ادارهسينهچاتماقداديرلار. شاهين اوجا سسله (اونون سسي جينگيلتيلي ايدي) دئيير:
جناب حيدرزاده، اعليحضرت همايوني تمام ارباب جرايده، عليالخصوص بندهيه ملاحظه بويوردوز نئجه اظهار مرحمت بويوردولار؟ ها، ها، ها،ها...
روزنامه ايله اوز به اوز ائوده عدليه وكيلي مرتضي هدي آلمانلي خانيمي، بولدوك تولاسي ايله ياشاييردي. تولا غيرعادي گولمك سسي ائشيدينجهباشلير هورمهيه. شاهين بئله خيال ائديركي بو سسي حاجيزاده اونو يانسيلاماق اوچون چيخاردير. غضبله حاجيزادهيه باخيب، آمما هئچ بير سؤزدئمير. بير هفته گئچير لاكين او اجزا سسله بير كلمه بئله دانيشمير. شاهينين روحيهسيني تانييان حاجزادة ياخيندا بير طوفان قوپاجاغيني گؤزلهيير وطوفان بير گون باش وئرير.
او گون شاهين ساعات اون بيرده يعني هر گونگوندن گئج ادارهيه گلير. سلام، صاباحسيز اؤز اوتاغينا گئچير، قاش - كيرپيي يئر سوپورور ودوداقلاري اسير. او در حال حاجيزادهني حضرت چاغيريب و دئيير: آقاي مصحح، بير دئنه گؤروم منيم شمارة مخصوصوم خيابان قاپيسيندا مشهمهدي علافين دلانيندا نه ايشي وار؟ حاجيزاده دئيير بو ايشدن اصلا خبري يوخدور و آرتيرير:
- آقاي شاهين! اگر سيز ايسته ميرسيز بيز بورادا اولاق گونوگون آخشام قويوب گئدهريك... شاهين باغيرير: آقا، هارا قويوب گئدرسيز، اگر رئيسنظميه اولماسايدي، اطلاعات مني گؤندهريردي توقيفه. سنين ايشين اولماسا، حتماً او حرامزادا ممدين ايشيدير. او ايندي هاردادير؟
- گئتدي سيگار آلسين، ايندي قاييدير.
سونرا او بيرينجي اوتاغا قاييداندا گؤردو ممد گليب دئدي:
- ممد، ائله بيل آقاي شاهينين سنله ايشيوار، دئييرمنيم شماره مخصوصوم خيابان قاپيسيندا مشه مهدي علافين دكانيندا نه قايرير دئيير: وئريرميشلهتوقيفه رئيس نظميه ضامن اولوب. اونلارين سسي آستادان دا اولسا. شاهين ممدين قاييتديغيني بيليب اونو سسلهدي.
- ممد، گل بورا. ممد آياغين ايچري قويدو - شاهين گؤزو اونا ساتا شجاغين فشنگ كيمي پاتلادي - منه باخ گؤروم، ديزيق، حامله. منيم روزناممخيابان قاپيسيندا مشه مهدي علافين دكانيندا نه قايرير. ميه مشه مهدي منه آبونهدي، او آجيندان ياتيرگون اورتا دورور.
- آقاي شاهين، سن مهلت وئرسن شايد من سني باشا سالام، آمما سن كي مهلت وئرميسن، شاهين كئچيبميزين داليندا اوتوردو، بوتون هئيكلياسيردي - دئدي: خوب بويور گؤرك آمما اگر بير كلمه يالان دئسن دريوي فيلقي چيخاردارام.
- خاطر جمع اول، من يالان دانيشمارام، حاج آقاي جعفر آقانين شماره مخصوصونو آپارديم قاپيلارينا، نه قدر قاپيني دؤيدوم، جواب وئرناولمادي. آخيرده وئرديم مشهمهدي علافا قونشولوقدا و دؤنه - دؤنه تاپشيرديم، حاج آقاي جعفر آقا گلنده روزنامهني وئرسين اونا. ايندي داليسينهاتفاق دوشوب منيم اوندان خبريم يوخدور.
- ياخشي، اوزونو پاكاچيخارتماغا چاليشما! سيز ايكينيزده منيم باشماپلا اوتموسوز، ايكينيزده برئزين قيراغيسيز، بئلهليگله بو شهرده منه آبريقويماسيز. اوسنين يئكن دير، او گون بئش نفر كيشينين يانيندا منيم گولماغيمي چوچويون گولماغينا اوخشادير، بودا سن، دونن ارك باغينداآرتيسلرين يانيندا منيم ادامي چيخارديسان، بوگوندن روزنامهمين شمارة مخصوصي گؤي مسجد كوچهسينده مشه مهدي علافين سينيق شوشهسييئرينه ياپيشديريليب... ممد دئيير، آقاي شاهين سيز قضاوتده عجله ائديرسيز، ميرزا باغير هئچ واخت سيزي يانسيلاماز، او هميشه سيزه حؤرمتبسلهر، ايستر اوزده، ايستر دالدادا، بيز گئديب بو روزنامهنين مسئلهسيني ايچ ائلييه جاغيق. ايستهسيز اؤزوزده گلين.
شاهين باخيشلاري يئرده دئيير: مسئله منه ايچ اولوب، سيز گئدين اؤزوزه ايچ ائلهيين، سونرا دا قاپيلاري چيرپيب گئدير.
او گئدندن سونرا ميرزا باغير و ممد بيرليكده خيابان قاپيسيندا مشه مهدي علافين دكانينا گئديرلر. مشه مهدي حاجيزادهني قاباقجادان تانييرميش.خوش پئشدن سونرا او چاي دئدي و سوروشدو حاجي مامان (چوخلاري تبريزين حاجيزادهيه محبتلريني بيلديرمك اوچون اونو بئله چاغيرارديلار) نه عجب بو طرفلردن؟
حاجيزاده دئيير: بو روزنامه مسئلهسي بيزه يامان دردسر آچيب. روزنامهنين مديري شاهين دئييركي سيز بو ايشي عمداً گؤرموسوز و منيم آبريماتوخونموسوز...
مشه مهدي حاجيزادهنين سؤزون ياريدا قويوب دئيير: شاهين غلط ائلير، دئنه ديلقيرين بيري ديلقر، سنون آبرين واركي، هله بيريده اونا توخونا؟گلميشدي بورا، دئديم هنده- منده دانيشما، دئيهرم ائله وورارلاركي، آغزين يئردن تزك قاپار. قضيه بودوركي، سيزين بو همكار گتيرير روزنامهنيحاج قد جعفر آقايا وئرسين، ائوده يوخوموشلار. وئرير منيم شاگرديم كريمه و دئيير: بونلار هر وقت گلديلر روزنامهني وئرهسن اونلارا. من اؤزومدهروزنامهني گؤردوم، آمما ائله بيلديم بلديه يا نظميه اونو تبليغات اوچون چيخارديب. ايكي گون سونرا كريم دئديكي، سويوق گئجهلر بوسينيقشوشهدن سويوق پوفگورور ايچري، آخي كريم گئجهلر دكاندا ياتير، دئديم بوگونو - صاباحي دؤز، شوشه سالديرريق. اودا ساوادسيز آدامدي،گؤتوروب روزنامهني ياپشديريب پنجرهيه. اؤزوده رضا شاهين عكسيني ترسه ياپيشديريب، يعني باشي آشاغا، آياقلاري يوخاري. دونن آجان بونوگؤروب گئديب گزارش وئريب، از قرار معلوم دونن چاغيريبلارهاي - بيديريق گؤتوروبلر. گلدي بوراكي ائله - بئله. دئديم بير دانا ايشدي اولوب،سن اونو اؤزون هاميدان چوخ يئكلديسن. هله بو ايشين سيزه نه دخلي وار؟... آخي بيليرسن بيز اونون روزنامهسينده ايشليريك، بونلارين هامسينيبيزيم گؤزوموزدن گؤرور.
مشه مهدي دئدي: چوخ غلط ائيلر. او چوخ يولچو صفت. واتي آجي آدامين بيريدير. قديم نوباردا اولاندا اومندن اودون، كؤمور آپاراردي، آيلارپولوقالاردي.
گلدي زمان، كؤچدي زمان متفقلر ايراني اشغال ائتديلر. رضاشاه قدرتدن دوشوب ايراندان گئتمهلي اولدو. بو دفعه شاهين همان رضاشاهينكليشهسيني رنگلي يوخ، آغ - قارالي باشي آشاغي چاپ ائلهدي و آلتيندا يازدي «رضاشاه سرنگون شد» حاجيزاده بير نسخه بوتازا عكسدنگؤتوروب، بير نسخهده ساخلاديغي او قديم رنگلي عكسي آليب روزنامهنين ادارهسينه گئتدي. روزنامهده البته گتير - گوتور وار ايدي. شاهين تب«فوقالعاده» چيخاريردي. او، بو دفعه آذربايجانين داشيني سينه سينه ووروردو. حاج زاده آياقلاريني دره - دره پللهلري چيخدي، عكسلرين هرايكيسينيده بيرينجي اوتاغين شوشهسينه سووادي. آشاغا قاييتدي و آغزيني يوخاري توتوب باشلادي هدانين آروادينين تولاسينين سسينيچيخارتماغا. شاهين هراسان پنجرهدن آشاغي باخيب، حاجيزادهني گورنجه ايكي پللهني بير ائلهييب آشاغا يئندي. او حاجيزادهنين اليندن -اوزوندن اؤپوب دئدي: من سيزين بارهده چوخ ياراماز ايش گؤردوم مني باغيشلايين، حاجيزاده دئدي: هر كسين اؤز اشتباهينا مقّر اولماسي بيرآدديم ياخشيلاشماغا طرف گئتمكدير. انشاءالله بوندان سونرا بلكه بير آز ياخشيلاسان!...
بو آرادا وورور فرقه تشكيل اولور. شاهين بو دفعه فرقهيه سوخولور، فرقهنين مراجعتنامهسيني امضالير، آمما سچگيلررده مركز قوميتهيه سئچيلهبيلمهديگي اوچون فرقهدن اوز چئويرير و باشليرگاه نالا، گاه ميخا وورماغا. فرقه داغيلير و اورا آرادا - برهده گزيردي. تبريزين و بوتون آذربايجانينقانا بويانديغي 21 آذر 1325 - ده او عصاسي الينده هر طرفه فيرلانير، شهرداري قاباغيندا دكتر سلام الله جاويدي گؤروب اونون اوستونه جوموخوراليندهكي عصا ايله دكتر جاويدين باشيني يارير. بو فاصلهده اوُ باش ستارخانين مجسمهسيني يئره ساليرلار. شاهين بو ايشدن او قدر احساساتياولوركي، تلفونون دستهسيني دانيشانين اليندن قاپيب دئيير: الو...الو ايواي فداتان بشوم، خودتان هستيد؟ او طرفدن دئييلر: آقا، سيزكيمسيز؟ تلفونسيزده نه قايرير لاكين شاهين زيگزاك گئدير و دستهني الدن وئرمير و آغلامسينا - آغلامسينا دئيير: عليحضرتاء احساسات مردم بقدري شديد استكه مجسته ستارخان سردار ملي را هم خورد - خورد كردهاند... هو... هو... هو... هو...
حاجيزاده سيگارساتان
حاجي زادهنين ايرانا قاييداندان سونرا، اوقاف ادارهسيله اوزون - اوزادي داعوا - مرافعهسي وار ايدي. آتاسي دونيادان گئتمهدن هاراني اسه وقفائتميش و اورادان بير حق نظارت كيچيك اوغلو اوچون آييرميشدي. بو اوغلان، آتانين اؤلمهسي ايله حاجي زادهنين ايرانا دؤنمهسي فاصلهده يوخاچيخميشدير. حاجيزاده يئري - گؤيو آلت - اوست ائيميشدي. لاكين قارداشيندان سراغ وئرن اولماميشدي. حاجيزاده بعضاً عائلهسيندن صحبتآچاندا بونا كام اوشاقدان آجي - آجي ياد ائدردي و اونا قصد ائدنلره نفرت ياغديراردي. حاجيزاده هر واخت بئكار اولاندا والي بوشاچيخاندا بوايشين داليني توتار و اوقافدان بير شئي قوپاراردي. بو دفعهده عرضحال وئرير و ايشين آردينا دوشور چوخ گل - گئتدن سونرا الينه بير پول توختايير.ياخينلاري مصلحت گؤرورلر او ال - آياغيني ييغيشديرماق اوچون بير پلله آلتي كيمي يئر اجاره ائلهسين و اورادا بونهدي سيگاردان، توتوندن،كبريتدن، آب ناباتدان و بئله - بئله شئيلر ساتسين، او، بئله بير پلله آلتيني تبريزين ميار مياريندا، حاجي شفيعنين قناديسينا ياخين بير يئرده تاپير،اوراني قفسه بندليك ائلهييب، جاماكي قويوب آل - وئره باشلايير. آمما، آخشاملار اونون دؤورهسينه ييغيلانلار حاجيزادهني راحات بوراخميرلار.آخشام ايشدن چيخانلار اونا باش ووروب سيگاردان، آب ناباتدان، جورابدان، فلاندان آليرلار. بونلارين بعضيلري حاج زادهنين اوتانجاخليغينداناستفاده ائديب باشلاييرلار نسيه آپارماغا هر گلهن بير جعبه سيگار يا ايكي جوت جوراب گؤتورور و دئيير: حاجيزاده يازحسابا، حاج مامانين نسيهدفتري گوندن گونه قالينلاشير، آمما پلله آلتينين قفسهلري گوندن - گونه بوشالير، حاجيزاده دونيا ييخيلسادا اؤز شكهلكلريندن ال گؤتورمييهجك.پلله آلتي گوندن گونه بير گئش بير ديشلري تؤكولموش قوجا آغزينا اوخشايير. او چارهسيزليكدن توتون و سيگارلارين يئكه پاكاتلاريني پوفلهييبشيشيردير و يوخاريدان آشاغي دوزور قفسهلره. بير گونده آخشام طرفلري بئش - آلتي نفر اورداييغيليب، دئييب گولدوكلري زمان، بير ماليه مأمور وقولتوغوندا بير دوسيه (بو حاجيزادهنين اؤز اصطلاحيدير) ايچينده كاغاذ - كوغاذ گلير و آداملاري اورادا گؤرونجه دئيير: آقالار، ايشي اولمايانلاربويورسونلار. اورداكيلار بير - بير گئديرلر و مأمور اوزونو توتوب حاجيزادهيه دئيير: كيشي بو آز مدتده ياخشي توتدورموسان. حاجيزاده ايستيردئسين هله هاراسين گورموسن؟ مأمور دئيير: بو ائله كاسيبلارين عادتيدير. ماشاءالله سيبليغيدا ياخشي تئز اؤيرهنميسن، دوزونو دئنه گؤروم گوندهنهقدر جنس ساتيرسان؟ يوز اللي ساتيرسان؟ حاجيزاده دئيير: يوز اللي نهدي، دئنه اوچ يوز. سنون هوشون هاردادير، بو پلله آلتيندا هاميسي يوزاللي تومنليك جنس يوخدور، اوندا من يوز اللي تومني هاردان ساتيرام؟ مأمور باشين اگيب پاكاتلارا باخير و ايستير اونلارين بير نئچه سينه الوورسون، حاجيزاده دئييرسن اؤزووه زحمت آچما ايندي من دئيهرم هاميسي گلسينلر قوللوغووا. سونرا قفسهني تيترهدير و بوش پاكاتلار بير - بيرتؤكولور يئره حتي ايكيسي يا اوچوده دوشور مأمورون باشينا. مأمور بو ايشدن دلخور اولان كيمي حاجيزادهنين آديني - سانيني سوروشوب گئدير.
حاجيزاده بوش پاكاتلاري يئرلرينه ييغماقدا ايكن حاج شفيع قنادي هوولهسك مغازادان چيخيب حاجيزادهدن سوروشور: حاجيزادهسني نئچهيازدي؟ حاجيزاده دئيير: كيم مني نئچه يازدي. حاج شفيع دئيير. اي بابا، او آدام دارائي مأمور و ايدي. نامرد بيزه 250 تومن ماليات يازدي. تازاايندي حاجيزادهنين ايكي قرانليغي دوشدو بيلديكي باشينا نئجه بؤرك گئچيب. حاج شفيع قنادينين هر گون حاجيزادهنين بلكهده يوز برابريساتيشي وار ايدي. بير آي سونرا بير آيري مأمور آژانلا بيرليكده گلديلر و حاجيزادهيه 150 تومن مالياتين اخطاريني گتيرديلر. حاجيزاده نين بئلهبير مالياتي وئرمكه امكاني يوخ ايدي، بونا گؤرهده ايش اجرايا چكدي و بير گون گلديلر كه مالياتي دكاندا اولان جنسلردن گؤتور سونلر. ال آتانداگوردولر پاكاتلار هاميسي بوشدور، بونا گورهده حاجيزادهني گؤتوروب اؤزلريله آپارديلار. اونو توقيفه وئرديلر. اونه قدر داد - بيداد ائلهدي فايداوئرمهدي. حاجيزادهنين هر يئرده صحنه علاقهمندلريندن تانيشي اولدوغو كيمي، ماليهده تانيشلاري وار ايدي. اونلارين بيري تصادفي حالدا توقيفاوتاغيندان سووشاندا حاجيزادهني گؤرور و سوروشور: حاجيزاده سنين بورادا نه ايشين وار؟ حاجيزاده دئيير: مني ماليات بوشلوسو ائلهييبلر،گتيريبلر بورا، پيران (تبريز ماليات ادارهسينين عضولريندن و صحنه حياتي ايله آليسانلاردان ايدي، حاجيزادهنين دئديگيندن گولماغي توتور.دئيير: كيشي، سن هارا، ماليات هارا؟ سنين يئددي گويده بير اولدوزون يوخدو. كيم سني ماليات بورجلوسو ائيلهييبدير؟ حاجيزاده دئيير: بيلميرم،آمما گورورسنكي ايندي بوردايام.