زندگی سیاسی غلام یحیی دانشییان قسمت دوازدهم
با اقدامات شهریاری در 1342 ش. حکمت جو و خاوری در هشتبر آستارا دستگیر و هر دو به اعدام محکوم شدند، اما اعتراضات ایرانیان خارج از کشور باعث شد، اعدام آنان به حبس ابد تقلیل یابد. با این حال حکمت جو در سال 1353 ش. در زیر شنکجه های ساواک کشته شد.
با این ضربه، نه تنها ماهیت شهریاری برای رهبران حزب توده همچنان شناخته نشد بلکه پس از دستگیری خاوری و حکمت جو، شهریاری دیگر همه کاره تشکیلات تهران گردید و حتی اقدام به ایجاد « تشکیلات جنوب و تشکیلات آذربایجان حزب توده » نیز کرد.
زندگی سیاسی غلام یحیی دانشییان قسمت يازدهم
در کمیته مرکزی حزب توده دو دسته وجود داشتند. در یک طرف رادمنش و اسکندری و در طرف دیگر کامبخش و کیانوری قرار داشت. برعکس انتظار کامبخش و کیانوری، ورود فرقه به حزب توده منجر به تقویت آنها نشد بلکه غلام موضع رادمنش و اسکندری را تقویت کرد.
در اسناد ساواک نیز در مورد پلنوم وحدت حزب چنین آمده است:
« در پلنوم هفتم حزب که وحدت با فرقه دموکرات مطرح بود، گروه رادمنش امیدوار بودند که از طریق وارد کردن نمایندگان فرقه، اکثریت را در دست خود بگیرند به این جهت آنها موافق داخل کردن اعضاء جدید از حزب توده به کمیته مرکزی نبودند ».
بدین ترتیب پس از مرگ پیشه وری، غلام تقریباً رهبر بلامنازع فرقه گشت و هیچ کس را قدرت رویارویی با او نبود. هر کسی چون و چرا می¬کرد، به شدت سرکوب می¬شد و سر از تبعیدگاه در می¬آورد. این سکوت مرگبار تنها پس از مرگ استالین و اعدام باقروف و پس از کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی در فوریه 1956 م./ 1334 ش. شکسته شد. قبل از پرداختن به اتحاد فرقه با حزب توده که از نکات مهم در حیات فرقه است، شایان ذکر است که در این زمان در درون فرقه سه گروه به چشم می¬خورد ! گروه اول مهاجرین بودند که در رأس آنها غلام یحیی قرار داشت، اینان همان افرادی بودند که در خلال سالهای 8-1937 م. از شوروی اخراج شده و به ایران بازگشته بودند و پس از شکل گیری فرقه دموکرات جذب آن شده بودند و در اندیشه اینان هیچ حس وطن پرستی نبود. گروه دوم افرادی بودند که از ایران و آذربایجان و روستاهای آن به فرقه پیوسته بودند و پس از شکست فرقه مجبور به ترک ایران شده بودند. گروه سوم افراد توده ای، بخصوص افسران توده ای بودند که به فرقه پیوسته بودند و پس از شکست فرقه برای نجات از اعدام رهسپار شوروی شده بودند.
زندگی سیاسی غلام یحیی دانشییان قسمت نهم
وقتی مسئله نفت شمال در مجلس ایران مطرح شد، پرونده مهاجران فرقه نیز از نو از دیدگاه ک.گ.ب گذشت و افراد مشخصی برای آینده انتخاب شدند تا آموزش داده شوند. در مرحله اول یک گروه 100 نفری به مدرسه حزبی فرستاده شد تا به آموزش مارکسیزم لنینسم بپردازند. میرتقی موسوی میگوید: «من فکر میکنم در انتخاب این گروه غلام یحیی دست اول را داشت و افراد خاصی بدون توجه به میزان سواد و درک مفاهیم علمی معرفی کرده بود. باید یادآوری کنم که غلام یحیی جایگاه ویژه ای در نزد مقامات شوروی داشت » در این مدرسه تاریخ، فلسفه و کمی هم اقتصاد تدریس میشد «مدرسه حزبی ما روابط خوبی با اعضای برجسته حزب کمونیست آذربایجان و دیگرجمهوری داشت و این روابط درآینده نقش برجسته ای درشرایط اجتماعی ما پدیدآورد».
زندگی سیاسی غلام یحیی دانشییان قسمت هشتم
هر جنبشی که متکی به نیروهای بیگانه باشد و فاقد استقلال و عمل از خود باشد، محکوم به شکست است زیرا بیگانگان همیشه به دنبال منافع سیاسی خود هستند و حمایتشان از جنبش و هر حرکتی نیز بسته به منافعش هست اگر این هماهنگی در برهه ای از زمان وجود نداشته باشد،لحظه ای در معامله آن جنبش با دولت مرکزی درنگ نخواهند کرد. برای آن مصداقهای متعددی میتوان ذکر کرد. افزون بر پایان تلخ جنبش جنگل و فرقه دموکرات، میتوان حکومت 13 ساله کردهای بارزانی در شمال عراق را مثال زد که زیر حمایت حکومت شاه قرار داشت و چگونه در سال 1975 م. با توافقی که میان محمدرضاشاه و صدام حسین در الجزایر انجام گرفت، مورد معامله و مصالحه قرار گرفتند و یک شبه نابود شدند...
زندگی سیاسی غلام یحیی دانشییان قسمت هفتم
شجاعتها، مبارزه ها، فداکاری و از جان گذشتگیها فی نفسه و به خودی خود به هیچ وجه اعتبارو ارزشی ندارد، بلکه تنها وقتی دارای ارج و منزلت میگردند که مزین به روشهای انسانی و هدفهای مترقی و متعالی کردند و در پی جستجوی آزادی و شکفتگی همه جانبه استعدادها خلاقه آدمی باشند، زیرا شیوه اتخاذ عقاید همیشه مهمتر از خود عقاید است و در شیوه رفتار با مخالفان همیشه به منصه ظهور میرسد.
بررسی زندگی غلام یحیی و حتی خواندن خاطرات اش بیانگر این است که ما با یک انسان افراط گر، مطلق نگر، عوام گرا و متعصبی روبرو هستیم که به آسانی به مخالفین اش برچسب و انگ میزند و مرتد میشمارد و هر کسی که بر عقیده او نیست به اردوگاه سرمایه داری منتصب میکند. کسانی که مخالف او حتی منتقد او هستند، همه خودفروخته، ریاکار، ترسو و بی وجدان هستند، در نتیجه شایسته هدایت به راه مستقیم توسط غلام یحیی هستند و در صورت هدایت نشدن، به آسانی باید حذف گردند. زیرا تنها به یاری انضباط آهنین و سختگیری بی رحمانه و خشونت آمیز است که افراد منتقد و یا مخالف به سوی غایت آرمانی و ذهنی غلام یحیی رانده میشوند.
این مطلب از وبلاگ یکی از دوستان آورده شده است
خشم وهیاهوی یك زندگی: زندگی و خاطرات غلام یحیی دانشیان
نویسنده: علی مرادی مراغه ای
428ص، تهران: نشر اوحدی، 1388، چاپ اول
موضوع این كتاب، زندگی سیاسی و خاطرات «غلام یحیی دانشیان»، از برجسته ترین افراد «فرقه دموكرات آذربایجان» است. خاطرات سیاسی «غلام یحیی» شامل دو بخش است: بخش اول از تولد او تا شكست «فرقه دموكرات» و فرار به شوروی در آذرماه 1325 را در بر می گیرد. بخش دوم به فاصله زمانی میان تشكیل مجدد «فرقه دموكرات» و اتحادش با «حزب توده ایران» تا اواخر عمر«غلام یحیی»، اختصاص دارد. این خاطرات كه به زبان تركی و با الفبای لاتین در سال 2006 میلادی، به مناسبت یكصد سالگی «غلام یحیی دانشیان» در باكو منتشر شده، منبع و ماخذ نویسنده كتاب حاضر نیز بوده است. از آنجا كه بسیاری از رویدادها در خاطرات «غلام یحیی» مسكوت مانده، نویسنده بخشی را با عنوان «تحلیلی بر نیمه پنهان زندگی غلام یحیی دانشیان»، به این كتاب افزوده است. در ترجمه خاطرات، هیچ بخشی از آن حذف نشده است. خاطرات «غلام یحیی» با تمام كاستی هایی كه در آن هست، تنها منبعی است كه پس از مرگ «پیشه وری» به وسیله یكی از برجسته ترین افراد «فرقه دموكرات» و یكی از رهبران اصلی «حزب توده ایران» در مورد تحولات «فرقه» نوشته شده است.
شعارهای فریبنده مسلح به ایدئولوژیهای تنگ و مطلق گرا که با توسل به روشهای غیر انسانی و خشونت آمیز پیش برده میشوند، در عمل، در صورت موفقیت در کسب قدرت نیز نه تنها به تحقق شعارهای فریبنده نمیانجامد بلکه منجر به استقرار نظامی به مراتب خشن تر از نظام قبلی میگردد، در این صورت زنجیرهای جدیدی به مراتب محکمتر از قبلی ها بر دست و پا و ذهن انسانها بسته میشود و بشریت دور ابلهانه جدید از« چاه در آمدن به چاه افتادن » را تجربه میکند، تا حاکمان جدید از نو، دام آزادی کشی و سرکوبگری را برای خلایق بگسترند.
زندگی سیاسی غلام یحیی دانشییان قسمت پنجم
از آزادی غلام از زندان تا زمان پیوستن اش به فرقه دموکرات آذربایجان و صعودش براریکه قدرت یعنی فرماندهی فداییان، دو حادثه در زندگی اش اتفاق میافتد که غلام در خاطراتش کوچکترین اشاره ای به آنها نکرده است. یکی حضورش در اولین کنگره حزب توده ایران است و دیگری حضور فعال و همه جانبه اش در برپایی میتینگ از سوی حزب توده برای واگذاری امتیاز نفت شمال به روسها است که در اینجا ذکر میکنیم.
اولین کنگره حزب توده در روز دهم خرداد ماه 1323 ش. در کلوپ جدید حزب توده واقع در خیابان فردوسی تهران با شرکت 168 نفر از اعضای فعال افتتاح شد. غلام یحیی دانشییان به همراه سه نفر دیگر به عنوان نماینده از شهرستان سراب در این کنگره حضور داشت. سه نفر دیگر عبارت از میر قاسم چشم آذر، اکبرشاندرمنی و ابوالحسن واقف بودند.
زندگی سیاسی غلام یحیی دانشییان قسمت چهارم
به دنبال اشغال ایران توسط متفقین در شهریور 1320 ش و حذف دیکتاتوری رضاخان در مهر ماه همان سال، 27 نفر از اعضای گروه 53 نفری و برخی از بقایای کمونیستهای قدیمی در منزل سلیمان میرزا اسکندری گرد آمده، حزب توده را تشکیل دادند و سلیمان میرزا اسکندری را به دبیرکل آن برگزیدند. بنابه نوشته منابع متعدد، این حزب از همان اول با توصیه شوروی به وجود آمد و حتی نام آن نیز برگرفته از نظریات استالین درباره تشکیل احزاب سوسیالیست «در کشورهای عقب مانده » بود. استالین میگفت: « در کشورهای عقبمانده کمونیستها نباید به نام حزب کمونیست فعالیت کنند بلکه باید در یک جبهه شرکت کنند، چون در این کشورها هنوز برای پذیرش افکار کمونیستی آمادگی نیست، لذا یک حزب وسیعی بسازید که افراد طرفدار پیشرفت و ترقی اجتماعی و سوسیالیسم به طور کل، نه کمونیسم، به آن جلب شوند. »
زندگی سیاسی غلام یحیی دانشییان قسمت سوم
نقل است که روزی یک پیرمرد آذربایجانی پس از سالها دربدری و چشیدن مزه تلخ مدینه فاضله اردوگاه چپ به دیدن احسان طبری رفته بود. پیرمرد وقتی مجسمه استالین را روی میز احسان طبری میبیند، با حالت اعتراض میگوید که چرا مجسمه این جانور را روی میز گذاشتهای؟ طبری با نگاه عاقل اندر سفیه به او میگوید که استالین فیلسوف و شخصیت بسیار مهمی است. پیرمرد جواب میدهد که اگر فقط ده روز مانند من در اردوگاههای سیبری بودی، هیچ وقت از این خرده فرمایشات از دهان شما در نمیآمد!.
غلامیحیی دانشییان به حق یا به ناحق یکی از منفورترین چهرههای تاریخ معاصر ماست و به عنوان چهرهای معرفی شده است که مصداق بارز خشونت، پنهانکاری، عبودیت و سرسپردگی به رفقای شوروی است.
او نه شبیه به اكثر کمونیستهای اولیه حزب عدالت بود که حاضر شدند بمیرند، اما منافع تودههای مردم ایران و کشور خود را فدای بورکراسی استالین نکنند و نه شبيه آن بخش از مهاجرين ايراني بود كه طوق بندگي ك.گ.ب. را نپذيرفتند و به جرم استقلال فكري و حب وطن راهي تبعيدگاهها و زندانها شدند، چرا که براي غلاميحيي مطابعت کورکورانه از انترناسیونالیسم و در واقع شوروی، هرگز مجالی برایش باقی نگذاشته بود که با سنت میهندوستی آشنا شود.
خشم و هیاهوی یک زندگی
زندگی و خاطرات غلامیحیی دانشییان از
فرقه دموکرات آذربایجان و حزب توده ایران
علی مرادی مراغهای
نشر اوحدی
تهران 1388
پیشگفتار
به جرأت میتوان گفت كه پس از مرگ پیشهوری، غلامیحیی برجستهترین فرد فرقه دموکرات و پس از اتحاد فرقه با حزب توده، تأثیرگذارترین فرد در حزب توده تا انقلاب 1357ش. بوده است.
خاطرات سیاسی غلامیحیی شامل دو بخش است، بخش اول از زمان تولد تا شکست فرقه دموکرات و فرار به شوروی و بخش دوم تشکیل دوباره فرقه دموکرات و اتحادش با حزب توده ایران تا اواخر عمر غلامیحیی است.