قسمت دهم (بخش پایانی)
كمونيستها و حكومت رضاخان
در اينجا بايد سؤال كرد كه: رضاخان سركوبگر نهضت جنگل است، قلع و قمع كننده كمونيستها و اتحاديههاي كارگري است، مطبوعات كمونيستي را توقيف ميكند امّا با اينهمه، چرا هنوز از ديد شوروي و همچنين كمونيستهاي ايراني «قهرمان ملي» و «سردار ملي» تلقي ميشود؟ آيا عناد و دشمني او نسبت به كمونيستها از ديد سردمداران بلشويك، مكتوم مانده بود؟ و چرا اين رويه اشتباهآميز تا كنگره دوم حزب كمونيست ايران و حتي پس از آن ادامه پيدا كرد؟
قسمت دهم (بخش اول)
در مورد واكنشهاي كمونيستهاي ايران و دولت شوروي در به قدرت رسيدن رضاخان تا بحال كم سخن رفته، در حالي كه نقش كمونيستهاي ايراني و دولت شوروي در سير صعود رضاخان بر اريكه قدرت، شايان توجه هست. همچنان كه در تمام مواقع، تاكتيك و استراتژي كمونيستها در قبال حكومت مركزي ايران با ديپلماسي و عملكردهاي اتحاد شوروي همخواني و مطابقت داشته در قبال ظهور رضاخان نيز سياستهاي آن دو (به استثناء رفتار بعضي از افراد تكرو و نادر)، تقريباً همخواني داشت.
قسمت هشتم
سلطانزاده کیست؟
سلطانزاده به عنوان يكي از رهبران برجسته حزب كمونيست ايران، در نخستين موج تصفيههاي استاليني دستگير و كشته ميشود به طوري كه ديگر از سال 1931 به بعد، تقريباً اثري از او ديده نميشود. او به احتمالِ قريب به يقين در 1931 با جرائم ساختگي چون «تروتسكيست» يا «جاسوس امپرياليستهاي انگليسي، آلماني و …» تير باران ميگردد. دايرة المعارف تاريخ شوروي، تاريخ اعدام او را 16 ژوئن 1938 (26 خرداد 1317) ذكر ميكند.
قسمت هفتم
اين كنگره به ابتكار حزب كمونيست و كمينترن، يك ماه پس از كودتاي سرخ از نهم الي پانزدهم شهريور 1299 / اوّل سپتامبر 1920 در باكو تشكيل گرديد و 1891 نماينده از 32 كشور از شرق مراكش گرفته تا منچوري، در آن شركت داشتند؛ از ايران نيز سيدجعفر جوادزاده به همراه هيئت 20 نفري در 4 شهريور از انزلي به راه افتادند و خود را به كنگره رساندند. 193 نفر از كل شركت كنندگان ايراني بودند، از افراد برجستة ايراني كه در اين كنگره حضور داشتند ميتوان به شخصيتهايي چون حيدر عمواوغلي، سلطانزاده، احساناللهخان، جوادزاده (پيشهوري)، لاهوتي، و ذره اشاره كرد. از كل شركت كنندگان: «235 نفر ترك، 193 نفر ايراني، 175 نفر ارمني و 44 زن» بودند.
قسمت ششم
شكستهاي پيدرپي ارتش سرخ در ايران، بخصوص در اواسط اوت / اوائل ذيحجه باعث شد كه در قبال مشكل ايران و عدم كسب موفقيت ارتش سرخ و حزب كمونيست ايران در پيشروي به سوي تهران، كميته مركزي حزب كمونيست شوروي، طرح كاراخان را در مورد شوروي كردن ايران، مورد بررسي قرار دهد، در نامه ل.كاراخان، خطاب به كميته مركزي حزب كمونيست ايران، دو راه حل پيشنهاد شده بود او در نامهاش، سركوبي نيروهاي كوچكخان توسط ارتش سرخ را يك اشتباه سياسي شمرده و مداخله شهروندان شوروي در انقلاب گيلان و ارباب نمايي آنها در يك كشور تسخير شده را، علت روي گرداني مردم از حزب كمونيست و ارتش سرخ ذكر ميكند ولي در عين حال از دست دادن ايران را، ضربهاي جدي براي شوروي ميداند به همين خاطر، دو راه در قبال مسأله ايران پيشنهاد ميكند
قسمت پنجم
در 10 ژوئيه 1920، كميته مركزي حزب كمونيست ايران سرانجام ديدگاه رسمي خود را درباره كوچكخان با اتخاذ يك تصميم كاملاً محرمانه، رسماً بيان كرد:
نابودي كوچكخان و حكومت او كه ديگر رهبران جنبش رهايي بخش ملي نيستند؛ افزودن شعار زير به شعارهاي رهايي ملي: «حتي يك مثقال برنج هم به اربابان ندهيد» و «زمين براي مردم …» «اگر كوچكخان در جهت تبديل شدن به يك چهره انقلابي عمده پيشرفت نكند؛ به ناچار بايد از بين برود، و بسيار محتمل است كه اين ضرورت بسيار زود فرا برسد.
نخستين كنگره حزب از 22 تا 26 ژوئن / 1 الي 5 تير ماه 1299، در شهر انزلي [ميان پشته] به رياست آقازاده يكي از اعضاي قديمي كميته عدالت، تشكيل شد. مقدمات تشكيل آن قبلاً در تاشكند، توسط كميته عدالت تركستان صورت گرفته بود. در اين كنگره، پيشهوري به عنوان عضو هيئت رئيسه حضور داشت و در آن، 51 نماينده با رأي قطعي، 11 نماينده با رأي مشورتي، 9 نماينده به عنوان مهمان شركت داشتند. كه نمايندگي 2000 عضو و هوادار حزب را در نقاط مختلف ايران به عهده داشتند.
قسمت سوم
پس از پيروزي انقلاب اكتبر 1917، لنين تساوي حقوق ملل را شعار خود قرار داده بود و تمامي قراردادهاي دولت تزاري با ايران را، مردود اعلام داشت و در پي برقراري روابط با دولت ايران بر آمد و به همين خاطر تلگرافهاي متعددي از سوي تروتسكي، كميسر خارجه شوروي به تهران ارسال شد و حتي نمايندگاني به ايران فرستاده شد، ولي دولت ايران تحت فشار انگليس و شاه، روي خوشي به نمايندگان شوروي نشان ندادند.
قسمت دوم
قبل از ورود ارتش سرخ به ايران، حزب عدالت در بعضي از شهرهاي ايران مانند گيلان، آذربايجان، خراسان و تهران، داراي تشكيلات مخفي و زير زميني بود اين تشكيلات بعد از ورود ارتش سرخ و رهبران حزب عدالت به ايران، سريعاً توسعه پيدا ميكند:
… در طي سالهاي 1918 و 1919 حزب [عدالت] نفوذ شگرفي در ميان كارگران ايراني مقيم باكو بدست آورد و زماني حدود 6000 نفر عضو مخفي داشت.
قسمت اول
هسته اوليه حزب عدالت، گروههاي كوچكي از كارگراني بودندكه افراد شاخصي چون اسداله غفارزاده، بهرام آقايوف و احمد اميروف رهبري آنها را در بعضي از تظاهرات و اعتراضات به عهده داشتند امّا اين گروه هنوز به سطح سازمان و حزب نرسيده بود و تنها پس از پيروزي انقلاب فوريه 1917، زمينه رشد آن فراهم گشت.