کتابی تا به حال نخوانده ام که مستقلاً به تأثیر همسایگان بر اوضاع و احوال و تاریخ ما بپردازد، اما بدون شک مسئله ایست بسیار مهم.
روسیه: شاید اگر تولستوی، داستایوفسکی و چخوف نمی بود، می نوشتم که نامش منفورترین کشورها را در ذهنم تداعی می کند. کشتار دیگراندیشان، اردوگاههای سیبری و خشونت استالینیستی که حتی مارکس را هم شرمنده می کند. سرازیر شدن پی در پی قشون چکمه پوشش به آذربایجان، تأثیرش بر شکست مشروطیت ایران و به توپ بسته شدن مجلس اول و بالاتر از همه زخم کاری اش بر تکه عزیزی از وجودمان.
به قول اکتاویوپاز، این خرس بزرگ هر موقع تکانی خورده یا خودش را تکه پاره کرده یا دور و برش را بلعیده و قورت داده...
ترکیه: یکصد سال است که سنت و مدرنیته در آن دست به یقه اند و آسیا با اروپا در آن در کشمکشند. بزکی از لعاب مدها، موسیقی، ارتش حامی سکولار و به همراه آن مصرف بورژوازی، چهره ای غربی بدان بخشیده اما در زیر پوست و بدنه جامعه، درون مایه هایی از سنت زنده است. می توانید بازگشت به حجاب، انتخابات اخیر و پیروزی اسلام گرایان و غیره را در نظر بگیرید. ما ترکیه را از طریق شبکه های ماهواره ای و خوانندگانش می شناسیم اما بزرگانی چون ناظم حکمت، یاشار کمال، اورهان پاموک چقدر در آنجا حضور دارند! و چقدر آنها را می شناسیم؟
افغانستان: همیشه مترادف با تریاک و مواد مخدر بوده است. به مانند تومور می ماند که همیشه عایدی مان از آن یا قافله های تریاک بوده یا میلیونها پناهنده جنگی...
پاکستان: تنها یک بی نظیر داشت و از این لحاظ در منطقه بی نظیر بود و همه افتخارمان این بود که بالاخره با کشوری همسایه هستیم که نخست وزیرش یک زن است. این هم ترور شد و الان پس از این دود چه برخواهد خاست، حکومت تلخ نظامیان یا اورانگوتانهای و کروکودیلهای القائده؟
عراق: همیشه با هم درگیر ارضی و فکری بوده ایم. جنگ ابلهانه عرب و عجم از دوره عمر بن خطاب شروع شده و تا حالا ادامه دارد و شاید در آینده نیز همچنان در این منطقه جریان خواهد داشت!
آذربایجان: به زخمی ماند، زخمی کهنه و فراموش نشدنی!
عجب همسایگانی داریم ما!