تبليغاتX
تاريخ ايران با تاكيد بر آذربايجان
تاريخ ايران با تاكيد بر آذربايجان
پنجره خانه‌ام را به روي تمامي فرهنگهاي جهان ميگشايم اما نميگذارم پايم را سست كنند و مرا با خود ببرند
دمکراسی یعنی تربیت

دمکراسی یک نظام حکومتی در کنار نظامهای حکومتی دیگر نیست بلکه محصول رشد ذهنی و تعالی فکر و اندیشه است. امری که هیچ وقت پایان نمی یابد و به میزانی که اندیشه انسانها به طرف کمال سیر می کند، و به میزانی که آدمهای گرفتار در زنجیر از غار افلاطونی بیرون می آیند و مراحل معرفت و تربیت را طی می کنند، دمکراسی نیز به کمالش نزدیکتر می گردد.

 دمکراسی تنها در تعریف متداول «حکومت مردم به دست مردم» و یا «انتخاب توسط اکثریت مردم» خلاصه نمی گردد. اینها تنها جلوه و نمود بیرونی و ظاهری آن است. به نظر «پوپر» دمکراسی روش حکومت است، بهترین روش برای اینکه با فرض وجود بدترین حاکمان و بی لیاقت ترین رهبران، جامعه از آنان کمتر آسیب و خطر ببیند. به عبارتی، او مطابق مبانی متدولوژیک ابطال پذیری اش، معتقد است که حکومت دمکراسی یعنی حکومتی که مردم آزادانه و بدون توسل به قهر و خشونت، در صورت لزوم بتوانند آن را کنار بگذارند.

در شرایط بحرانی و حاد، فرصت طلبانی ممکن است با ترفندهای متعدد و با استفاده از امکانات دمکراسی بر مسند قدرت تکیه بزنند و کم کم قدرت را در دستان خود متمرکز کرده و به خودکامگی بگرایند که این خود پاشنه آشیل و از ناسازه های دمکراسی است اما در طولانی مدت مردم به خود می آیند و اشتباه خود را تصحیح می نمایند.

این تأکید دمکراسی بر امر تربیت است که آن را از اشکال مختلف حکومتهای دیگر متمایز می کند. زیرا شکلهای دیگر حکومت مثل الیگارشی، سلطنتی، ملیتاریستی و فاشیستی تنها طبیعتی سیاسی دارند و در سطح و پوسته می مانند اما تنها دمکراسی به رشد ذهنی و آزادی و بلوغ فکری که در یک فرایند طولانی و مداوم به دست  می آید، توجه دارد. فرآیندی طولانی که حاصل آن پرورش انسانهایی است که به استقلال فکری برسند و احساس مسئولیت بکنند و به خاطر همین فیلسوف برجسته ای چون «یاسپرس» می نویسد: دمکراسی یعنی تربیت. و جان دیوی مهمترین کتاب خود را «دمکراسی و آموزش و پرورش» نام می نهد. و چنین ژرف و عمیق می نویسد:

دمکراسی، تنها در سرزمینهایی به نابودی گرایید که طبیعتی فقط سیاسی داشت و به  گوشت و خون و به زندگانی روزانه مردمان راه نیافته بود. در این سرزمینها دمکراسی به مجلس، گزینش نمایندگان و ستیزه های حزبی محدود بود. من بر آنم که این گونه رویدادها نشان می دهند که دمکراسی سیاسی نامطمئن خواهد بود مگر آنکه خوی دمکراسی به اندیشه و کردار و بافت زندگانی مردم راه یابد.

و از این روست که فیلسوف بزرگی چون یاسپرس با وجود اینکه خطاها و خطرهای دمکراسی را در زمان خودش با گوشت و پوست خود لمس کرده بود و بیش از هر متفکر دیگری در تیررس خطر فاشیسم هیتلری قرار داشت، و حتی از آن (گرایش مردم به هیتلر) به دیوانه شدن مردم تعبیر می کند، اما با این حال هیچ وقت از انسان نومید نمی شود و از آرمان دمکراسی روی برنمی تابد، زیرا نومید شدن از آرمان دمکراسی تنها به این خاطر که از انتخابات آن افرادی چون هیتلر می تواند بیرون بیاید همانا نومیدی از  انسان است و تنها راه بیرون آمدن از نومیدی همانا ایمان به انسان است. انسان نه چنان که اکنون است، بلکه چنان که می تواند باشد اما ایمان به انسان ایمان به خرد اوست:

اگر به خرد باور نداشته باشیم، اگر به امکان دستیابی انسان به خرد شک کنیم، پس به انسان ایمان نداریم، یعنی از او نومیدیم، کوچکش می شماریم و در نتیجه به او چون جانوری خواهیم نگریست که نیازمند چوپانی است تا توسط او  رام گردد.[1]



[1] . برگرفته از: تأملی بر فلسفه سیاسی افلاطون، علی مرادی مراغه ای، تهران: اوحدی، چ2، صص79-176.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط ایلقار مراغه ای  | 

 
business articles