زندگی سیاسی غلام یحیی دانشییان قسمت هفتم
شجاعتها، مبارزه ها، فداکاری و از جان گذشتگیها فی نفسه و به خودی خود به هیچ وجه اعتبارو ارزشی ندارد، بلکه تنها وقتی دارای ارج و منزلت میگردند که مزین به روشهای انسانی و هدفهای مترقی و متعالی کردند و در پی جستجوی آزادی و شکفتگی همه جانبه استعدادها خلاقه آدمی باشند، زیرا شیوه اتخاذ عقاید همیشه مهمتر از خود عقاید است و در شیوه رفتار با مخالفان همیشه به منصه ظهور میرسد.
بررسی زندگی غلام یحیی و حتی خواندن خاطرات اش بیانگر این است که ما با یک انسان افراط گر، مطلق نگر، عوام گرا و متعصبی روبرو هستیم که به آسانی به مخالفین اش برچسب و انگ میزند و مرتد میشمارد و هر کسی که بر عقیده او نیست به اردوگاه سرمایه داری منتصب میکند. کسانی که مخالف او حتی منتقد او هستند، همه خودفروخته، ریاکار، ترسو و بی وجدان هستند، در نتیجه شایسته هدایت به راه مستقیم توسط غلام یحیی هستند و در صورت هدایت نشدن، به آسانی باید حذف گردند. زیرا تنها به یاری انضباط آهنین و سختگیری بی رحمانه و خشونت آمیز است که افراد منتقد و یا مخالف به سوی غایت آرمانی و ذهنی غلام یحیی رانده میشوند.
تعصب مسلکی و مطلق گرایی و غایت اندیشی همواره در طول تاریخ دشمن آزادی اندیشه و سد راه تكامل و پرواز آدمی در آفاق جان و جهان هستی بوده است. ایراد بر کسی وارد نیست که بر چه مسلکی و اعتقادی است. بلکه ایراد در آن است که همه حقایق هستی را در انحصار مطلق مسلک خود میپندارد و هر که به مانند او نیست دشمن حقایق اوست، پس در این صورت درک حضور دیگري ممکن نخواهد بود و عرصه ای برای گفت و شنود باقی نمیماند. سرنوشت تراژیک زندگی امثال غلام یحیی، گرفتار شدن درهاویه تنگ ایدئولوژی و هرچه استاد ازل گفت همان را گفتن است و شیفتگیاش بر کمونیسم روسی و به عبارتی استالینیزم چنان بوده که گویی « دکتر فاوست » بوده که روح عطشان خود را به « مفیستو » تسلیم میکند. از همین روست که امثال غلام یحیی، کیانوری، کامبخش و کثیری دیگر از رهبران حزب توده، در مواقع حساس تاریخی به آسانی مصالح و منافع ملی و اصل آزادی را در پای برادر بزرگ و همسایه شمالی قربانی کردند. آنان هیچ شباهتی به کمونیستهای اولیه میهن پرست و حافظ منافع ملی ایران نداشتند که به محض دیدن نقش خیانت بار دیپلماسی شوروی در نهضت جنگل، زبان به اعتراض گشودند و نامهای اعتراضآمیز به شخص لنین نوشته و به سیاست خارجی شوروی شدیداً تاختند، در حالی که امثال غلام یحیی و کامبخش دم از انترناسیونالیسم میزدند، اما در باطن، انترناسیونالیسم را در حد سووتیسم و شوروی پرستی تقلیل داده بودند.
مطالعه جریان فرقه دموکرات و چگونگی شکلگیری و استقرار آن برای رفتارشناسی غلام یحیی به عنوان یک افراطگرا و خشونتگر برای نسل جوان عبرت انگیز است، شخصیتی که از طبقه تهیدست و کارگری معادن نفت میآید، اما به محض اینکه به قدرت می رسد، ذات نایافته از هستی بخش خویش را به منصه ظهور میرساند، خود دستگیر میکرد، محاکمه میکرد و جوخه اعدام تشکیل میداد. ما در اینجا نمیخواهیم با استفاده از نوشته ها و منابع وابسته به دربار در آن زمان برای اثبات خشونتهای غلام یحیی بهره بگیریم، زیرا اولاً کثیری از آنان تبلیغات رژیم و پوچ و بیهوده بوده است. ثانیاً پس از شکست فرقه و سرازیرشدن ارتش به تبریز جنایاتی که خودآنان مرتکب شدند، باید گفت که انصافاً امثال غلام یحیی را روسفید کردند !
کثیری از آنان روزنامه نگاران مزدور که همزمان با اشغال زنجان توسط ارتش وارد آن شهر شده بودند در گزارشهای دروغین خود نوشتند که: « جنایاتی که دموکراتها مرتکب شده اند در تاریخ بی سابقه بوده و عبارت است از کشتن آزادی خواهان مخالف عقیده خود، وطن پرستان، تجاوز به ناموس زنان و دختران و حتی پسران، حبس کردن مردم بی گناه برای اخذ پول، کشتن عده ای به نام مالک وتاجر،غارت کردن اموال مالکین و زارعین واهالی شهر.. »
به عنوان نمونه بنگرید به: روزنامه خواندنیها شماره 33 سال هفتم مورخه 23/9/25 ؛ همچنین کیهان، شماره 1128 مورخه 27/6/25.
اما به دنبال ورود ارتش به آذربایجان،در مقابل جنایاتی که این بار دولت مرکزی به شکل گسترده در آذربایجان مرتکب شد تمام آن روزنامه نگاران، شرافت روزنامه نگاری را فرو نهادند و سطری از آن جنایتها ننوشتند به طوری که ویلیام داگلاس در خاطراتش نوشت:
مالکان فراری بازگشتند. آنان به دریافت بهره مالکانه همان سال اکتفا نکردند، بلکه بهره مالکانه سال قبل را هم از دهقانان پس گرفتند و چنان روستاییان را غارت کردند که آنان ذخیره غذایی خود را هم از دست دادند و گرفتار گرسنگی شدند.
سرزمین عجایب با مردمی مهربان، ویلیام داگلاس، ص 45
هنوز هم انگ شوم قتله پس از گذشت ساليان زياد، زخم كهنه و چركيني را ماند كه حتي يادآوري اش جانها را ميآزارد
اما میتوان در خصوص رفتارها و منش غلام یحیی به خاطرات برخی از افراد هر چند مخالف فرقه اما منصف متوسل شد. علی شمیده از دوستان و از سران فرقه در مورد غلام یحیی مینویسد:
«... آن قدر که من او را میشناسم و سالها با او کار کردم، او نه دزد بود و نه غارتگر. او آدم خودخواه و کم سواد بود و در میان دهقانان نفوذ داشت ولی البته با آن خصوصیات دیکتاتور مآبانه...»
زندگینامه شمیده... ص 336
ادامه دارد...